تبليغاتX
فقه وحقوق اسلامی

فقه وحقوق اسلامی

تحلیل وبررسی مطالب فقهی...حقوقی...کیفری....قواعد فقه....اصول فقه

مبارزه علیه بزهکاری اطفال در اروپا2

مقررات سويس

با توجه به نگراني ها نسبت به امنيت عمومي، انجام تغييراتي در مقررات قانون کيفري، به خصوص در مورد صغار، ضروري به نظر رسيد. در اين راستا، يک لايحه قانوني، مربوط به وضعيت کيفري اطفال در شوراي فدرال در حال بررسي است. اين لايحه در صدد جداسازي قوانين کيفري مربوط به اطفال، از قوانين کيفري بزرگسالان، و بالا بردنِ سن مسؤوليت کيفري از 7 سال به 10 سال است.

در جايي که به مبارزه عليه بزهکاري اطفال مربوط مي شود، اقدامات پيشنهاد شده از مزيتهايي همچون توجه به شخصيت صغير و وضعيت خانوادگي او بيش از جرم ارتکابي برخوردار است؛ اين اقدامات عبارتند از:

- توجه به ترتيبات جديد مرتبط با اقدامات حمايتي و مراقبتي؛

- گسترش نظام کيفرها و افزايش اسباب معافيت از کيفر؛

- همکاري ميان مقامات مدني و مقامات کيفري مربوط به صغار؛

متن ذيل بدنبال تحليل مقررات اين لايحه قانوني است.

I. توسعه اقدامات جديد

(1) اقدامات حمايتي

اين اقدامات حتي در صورت عدم ارتکاب جرم توسط صغير اجرا مي شود؛ (به طور مثال، در صورت نقصان در آموزش و پرورش). در برخي شرايط هم حتي مي توان صلاحيتهاي والدين را محدود ساخت.

(الف) مراقبت[23]

چنانچه يک کودک، مرتکب عمل ناشايستي که سزاوار تنبيه است شود، و بررسيهای آموزشي-اجتماعي[24] انجام شده ضرورت اقدامات آموزشي و يا درماني را نشان دهد، مقام قضايي دستورات و رهنمودهاي لازم را به اولياء يا سرپرستان صغير (که موظف به مراقبت از او هستند) صادر مي کند: همانند الزام به إعمال مراقبتهاي دقيق، يا تعهد به نظارت بر وضع تحصيلي و اوقات فراغت، زير نظر شخص و يا اداره صلاحيتدار مربوطه(مددکاران اجتماعي يا اداره سرپرستي صغار).

همچنين ممکن است والدين به شرکت منظم در دوره هاي درماني و يا مشاوره مناسب نزد افراد متخصص دعوت شوند. چنانچه والدين اين توصيه را رعايت نکنند، اقدامات شديدتری اتخاذ مي شود.

(ب) مساعدت ويژه[25]

«چنانچه مراقبت پيش بيني شده (...) کافي نباشد، مقام قضايي فردي را جهت ياري والدين جهت انجام وظايف تربيتي و مساعدت ويژه به طفل، تعيين مي کند.»

مددکار ويژه يک مربي اجتماعي- تربيتي است که مسؤوليت صغير مورد حمايت را بر عهده دارد و والدين او را جهت انجام وظايف تربيتي ياري مي رساند. در برخي موارد نيز، ولايت پدر و مادر[26] تا اندازه اي محدود شده و اختيارات آنان به مددکار ويژه محول مي شود(اختيارات آموزشي، تربيتي و مراقبتي).

(ج) درمان سيار[27]

«چنانچه صغير دچار اختلال در مشاعر و يا در رشد شخصيت باشد، اگر اين اختلال مرتبط با استفاده از الکل، مواد مخدر و يا دارو باشد، مقام قضايي مي تواند حکم به درمان سيار[28] بنمايد.» اين اقدامات ميتواند عليرغم رضايت والدين صورت پذيرد. اين اقدام مي تواند با ساير اقداماتي چون مراقبت، مساعدت ويژه و يا به کارگيري در يک موسسه آموزشي همراه باشد.

(2) اقامتِ (اجباري)[29]

(الف) اقامت نزد خانواده و يا نزد موسسه آموزشي

اين اقدام در مواقعي اعمال مي شود که اقدامات مراقبتي، مساعدت ويژه و يا درمان سيار کافي نباشند. در اين صورت، طفل را مي توان به اقامت در نزد خانواده خود و يا در يک محيط آموزشي و يا درماني (جهت آموزش و يا درمان) ملزم ساخت. راهکارهاي مشابه ديگر (که تابحال اجرا شده اند) نيز قابل اعمال هستند؛ نظير اقامت در مجتمع درماني و يا در يک قايق آموزشي[30]. عامل تعيين کننده در نوع اين اقدامات، شخصيت طفل است.

(ب) اقامت در مکان بسته[31]

اين ضمانت اجرا، جز با حکم مقام قضايي امکان پذير نيست و «زماني قابل اجرا است که گزارش کارشناس پزشکي و يا روانشناسي اين اقدام را براي مصالح طفل و يا ديگران ضروري بداند.» اين اقامت اجباري ممکن است در محل سکونت طفل و يا در يک مؤسسه آموزشي- درماني انجام پذيرد.

چنانچه طفل در سنين مابين 18 تا 25 سال باشد و يا در طي اجرای آن، به اين سن برسد، در محل مخصوص اطفال بزرگسال نگهداري مي شود.

اگر اين اقامت، مربوط به نوجوان تازه بالغ[32] باشد، مأمور اجراي احکام مي بايست علاوه بر نظارت بر آموزش حرفه اي و نظم کارهاي او، نسبت به گذراندن اوقات فراغت به صورت معقول، توجه ويژه اي مبذول کند.

در تمام موارد فوق، مي بايست آموزشها و توصيه هاي لازم به طفل داده شود، «تا او درک واقعي از ارزش و جايگاه خود داشته باشد و بتواند قابليت خود را نسبت به اصلاح شدن بالا ببرد.»

چنانچه وضعيت طفل تغيير کند، اين اقدامات اتخاذ شده مي تواند با اقدامات ذيل جايگزين شوند:

- اقدامات ملايم و مطابق با وضع طفل: پس از درخواست مأمور اجراي حکم و يا مسؤول قانوني طفل.

- اقدامات شديدتري که توسط مقام قضايي لازم دانسته شود(مجازات اصلي جرم).

در پايان هر سال مأمور اجراي حکم بررسي مي کند که آيا اين اقدامات بدليل رسيدن به اهداف خود قابل رفع هستند، و يا اينکه چه زماني اين اقدامات را مي توان خاتمه داد.

«مراقبت» و «مساعدت ويژه» را نمي توان پس از رسيدن به سن اهليت مدني طفل همچنان ادامه داد؛ مگر با موافقت ذينفع. همه اين اقدامات، در هر حال، پس از رسيدن طفل به بيست و سه سال، پايان مي يابد.

با وجود اين، چنانچه اقدامات متخذه به هدف خود دست نيابند، و يا حذف اين اقدامات موجب خسارات قابل توجه نسبت به خودِ جوان بزرگسال و يا نسبت به امنيت ديگري شود، مقامات اجراي احکام مي بايست از مقامات مدني، اتخاذ تدابير مناسب را درخواست کنند. اين تدابير ميتواند شامل توقيف و بازداشت نيز باشد.

II. گسترش سيستم مجازات ها

(1) مجازاتهاي جايگزين زندان

(الف) توبيخ

توبيخ عبارتست از نکوهش و سرزنش ظاهري فعل ارتکاب يافته. اين اقدام فقط در مورد جرايم کوچک که فاقد اسباب معافيت از مجازات[33] هستند اجرا مي شود. چنانچه مقام قضايي طفل را بزهکار تشخيص دهد، زماني مي تواند از توبيخ استفاده کند که احراز کند اين توبيخ موجب جلوگيري از ارتکاب مجدد جرم خواهد شد. همچنين بکار گيري دوره آزمايشي[34] که مدت آن از شش ماه تا دو سال خواهد بود، مي تواند مناسب باشد. و در صورت تکرار جرم در اين مدت، مجازاتي شديدتر اعمال خواهد شد.

(ب) انجام فعاليت به صورت شخصي[35]

در اين حالت قاضي طفل را ملزم به انجام يکسري تعهدات شخصي به نفع موسسات اجتماعي، امور عام المنفعه، اشخاص نيازمند و يا بزهديده از جرم بنمايد.[36] اين کارها مي بايست با سن و تواناييهاي طفل همگوني داشته باشد و حداکثر زمان آن نيز 10 روز خواهد بود. اين مدت براي اطفال بيش از شانزده سال مي تواند تا سه ماه در نظر گرفته شود.

همچنين اين فعاليتها مي تواند شامل مشارکت در در دوره ها و برنامه هاي روزانه يا شبانه در موسسات آموزشي يا تربيتي باشد. الزام طفل به اقامت در يک مکان معين نيز مي تواند در اين مورد در نظر گرفته شود.

در صورت عدم اجرا و يا سوء اجراي اين فعاليتها، به طفل هشدار لازم داده خواهد شد. چنانچه هشدار مؤثر واقع نشد، طفل کمتر از شانزده سال ملزم به انجام تعهدات خود تحت مراقبت مستقيم مأمور اجراي احکام و يا فرد تعيين شده توسط وي خواهد شد. در مورد اطفال بزرگتر از شانزده سال، اين تعهدات به مجازات نقدي و يا سالب آزادي (که مدت آن از مدت تعهد به کار بيشتر نيست) تبديل خواهد شد.

(ج) مجازات نقدي (جريمه)

اطفال داراي بيش از شانزده سال را مي توان به پرداخت جريمه نقدي تا حداکثر 2,000 فرانک سويس محکوم کرد. مقدار اين مبلغ به تناسب وضعيت طفل تعيين خواهد شد تا وجه مذکور را طفل شخصا و در مدت معين پرداخت نمايد. اين مدت قابل تمديد و تبديل به اقساط مي باشد. در صورت درخواست طفل، امکان تبديل اين مجازات به انجام فعاليتهاي شخصي وجود دارد.

چنانچه طفل به تعهد مالي خود در مدت تعيين شده عمل نکند، و يا مطالبه تبديل اين مجازات را ننمايد، به مجازات حبس تا 30 روز محکوم خواهد شد.

(د) معافيت از مجازات

اين مسأله مربوط به مقامات قضايي است و پس از صدور کيفر خواست و اعلام مجرميت امکان پذير است. اين معافيت فقط در شش مورد قبال اطفال اجرا مي شود:

1. هنگامي که اجراي مجازات، تحقق اهداف مورد نظر ساير اقدامات را به مخاطره اندازد.

2. هنگامي که جرم ارتکابي از جرايم کوچک و کم اهميت باشد.

3. چنانچه طفل شخصا خسارات وارده را «در حد استطاعت خود»، جبران کرده و يا تلاش لازم را در اين راه صرف کرده باشد.

4. چنانچه طفل به صورت مستقيم از عمل ارتکابي خود آسيب ديده باشد، به طوري که إعمال مجازات در مورد او مناسب نباشد.

5. چنانچه طفل به مقدار کافي از سوي والدين خود و يا افراد مسؤول در تربيت وي مورد تنبيه و بازخواست قرار گرفته باشد.

6. چنانچه زمان نسبتاً زيادي از زمان ارتکاب جرم گذشته باشد و طفل نيز در اين مدت رفتار مناسب از خود نشان داده و منافع عمومي يا خصوصي تعرض يافته، جزيي و مختصر باشد.

(1) مجازاتهاي سالب آزادي

(الف) شرايط

مي توان اطفال بزرگتر از شانزده سال را به مجازات سالب آزادي از يک روز تا يک سال محکوم کرد. اين مجازات براي اطفال بالاتر از هفده سال از يک روز تا چهار سال مي تواند باشد؛ مشروط بر اينکه:

- مجازات ارتکاب جرم مذکور براي بزرگسالان حداقل 3 سال حبس باشد؛

- و يا جرم ارتکاب يافته شده، دليلی بر فقدان «وجدان اخلاقی» فرد باشد.

با درخواست طفل، مجازات سالب آزاديِ کمتر از 3 ماه، قابل تبديل به تعهد به انجام فعاليتهاي عام المنفعه (که مدت آن برابر با مدت حبس است) است.

(ب) بازداشت

اين مجازات به شکلهاي زير اعمال مي شود:

- به صورت نيمه بازداشت[37] : دوره اين نوع بازداشت کمتر از يکسال است و طفل، اوقات استراحت و اوقات فراغت خود را در موسسه مربوطه مي گذراند در حالي که فعاليتها و تحصيلات خود را خارج از موسسه پي مي گيرد.

- به صورت ايام مجزا[38] : در صورتي اين نوع بازداشت اعمال مي شود که مدت آن حداکثر يکماه باشد و در روزهاي استراحت و يا تعطيلات طفل اجرا مي شود.

اين نوع بازداشتها، در مکانهاي مخصوص اطفال که تامين کننده آموزش و تربيت کودکان بزهکار است انجام مي شود؛ به نحوي که راه براي اجتماعي شدن آنان پس از آزادي هموارتر شود. چنانچه مجازات سالب آزادي و اقامت اجباري همزمان عليه طفل صادر شوند ابتدا دومي اجرا مي گردد. چنانچه اقامت اجباري مؤثر واقع شود و هدف مورد نظر از آن حاصل شود، مجازات سالب آزادي اجرا نخواهد شد.

(ج) آزادي مشروط و آزمايشي[39]

طفل، پس از سپري شدن نيمي از مجازات، چنانچه مستعد ارتکاب جرم جديد نباشد، ميتواند از آزادي مشروط استفاده کند. اين آزادي همراه با دستورات لازم الاجرايي است که متناسب با مدت اصلي مجازات است (شش ماه تا دو سال).

يک شخص ذيصلاح نيز به عنوان مسؤول رسيدگي به امور طفل در طول مدت آزمايشي تعيين مي شود تا گزارش مأموريت خود را به مسوول اجراي احکامي که او را منصوب کرده، ارائه کند. در صورت عدم موفقيت دوره آزمايشي، طفل ممکن است به اجراي تمام يا قسمتي از مجازات اصلي محکوم شود. مدت آزمايش حداکثر تا يکسال قابل تمديد است.

(د) تعليق اجراي مجازات[40]

جريمه های نقدی و نيز مجازات سالب آزادي (حداکثر 30 ماه)، قابل تعليق توسط مقام قضايي است؛ مشروط براينکه ظن قوي بر عدم ارتکاب به جرم جديد توسط طفل وجود داشته باشد.

II. همکاري ميان مقامات مدني و مقامات کيفري

به جهت جلوگيري از بي اثر شدن اقدامات مقامات مدني حامی اطفال در اثر اجراي آيين دادرسي کيفري، لايحه قانوني مورد بحث اين امکان را براي مقامات کيفري فراهم کرده است که :

- تعيين اقدام مناسب را به مقامات مدني واگذار کند؛

- پيشنهادهايي را مبني بر تعيين قيم و يا تغيير نماينده قانوني ارائه کند.

به هر حال، برخي صلاحيتها دارای اين قابليت هستند که از مقامات کيفري به مقامات مدني منتقل شوند؛ مشروط بر اينکه موضوع داراي اهميت لازم باشد. به خصوص در زماني که مساله سلب ولايت قانوني والدين مطرح باشد.

چنانچه مقام مدني، حکم به اقدامات حمايتي از طفل دهد، مي تواند تعيين اين اقدامات را به مقام کيفري واگذار کند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] ”LA LUTTE CONTRE LA DELINQUANCE JUVENILE” Les Documents de Travail du Sénat: Série Législation Comparé: www.senat.fr , mars 1999

[2] la prévention de la criminalité et des troubles à l\\\'ordre public

[3] l\\\'âge de la responsabilité pénale

[4] l\\\'âge de la majorité pénale

[5] la condition pénale des mineurs

[6] Conseil fédéral

[7] admonestation

[8] mise en garde

[9] Youth Justice Task Force

[10] Crime and Disorder Act

[11] Prosecution of Offences Act

[12] Commission Van Montfrans

[13] HALT (Het Alternatief)

[14] Primo-Délinquants

[15] le procureur de la Reine

[16] ماده k12 قانون آيين دادرسي کيفري هلند، شامل مقررات مربوط به حق اعتراض افراد ذينفع عليه قرارها و تصميمات قضايي راجع به منع تعقيب کيفري است.

[17] Actes de Vandalisme

[18] جرم جنحه، در هلند، جرمي است که داراي مجازات حداکثر شش سال حبس است.

[19] Justice in de Buurt : JIB

[20] همچون کاهش عددي تعداد صورتمجلسهاي پليس از ارتکاب جرايم توسط اطفال؛ و يا افزايش بکارگيري برنامه «هالت».

[21] Arnhem, Lelystad & Deventer

[22] Arrondissement Judiciaire

[23] La Surveillance

[24] Socio-Pédagogique

[25] L’assistance personnelle

[26] L’autorité parentale

[27] Le traitement ambulatoire

[28] نوعي درمان که حيات روزانه بيمار را مختل نمي کند و همراه بيمار است./ م

[29] Le placement

[30] Le bateau-école

[31] Le placement en établissement fermé

[32] Adolescent

[33] Motif d’exemption de peine

[34] Mise à l’éprouve

[35] La prestation personelle

[36] بر اساس نتايج اعلام شده از سوي اداره آمار فدرال، در سال 1996 الزام به کارهاي اين چنيني، 60% از کل مجازاتهاي اعمال شده بر اطفال و 35% از مجازاتهاي اعمال شده عليه جوانان را تشکيل داده است.

[37] Semi-Détention

[38] Journées Séparées

[39] Mise à l’épreuve

[40]Le sursis à exécution

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:53  توسط مجید برجعلی زاده  | 

مبارزه علیه بزهکاری اطفال در اروپا1

در حال حاضر، مبارزه عليه بزهكاري اطفال موجب يك نگرانی عمومي در تمام كشورهاي اروپايي شده است. از همين رو مطالعه حاضردر پی آن است که هر يک از اين کشورها چگونه با اين معضل برخورد کرده اند. در نتيجه اصلاحات اخير انجام شده يا در دست تهيه در هر يك از اين كشورها مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. اين مطالعه نشانگر آن است كه:

- انگليس و كشورهاي ولز و همچنين هلند، تا كنون مجموعه اي از تدابير براي مبازه عليه بزهكاري اطفال اتخاذ كرده اند در حاليكه اين اصلاحات در ساير كشورها پيش بيني نشده است.

-گسترش ضمانت اجراهای جديد، كوتاه كردن مدت زمان آئين دادرسي، و همكاري تمام نهادهاي مرتبط با مبارزه عليه بزهكاري اطفال، ويژگي مشترك تقريبا تمام اصلاحات تصويب شده يا اصلاحاتي كه به صورت لايحه ارائه شده اند را تشكيل مي دهد.

- قانون انگليس و لايحه قانوني پيشنهادی اسپانيا تنها مواردي است كه شامل مقرراتي براي مسئول نمودن والدين کودک مي باشد.

- قانون انگليس به لحاظ شدت عمل آن، از ساير مقررات متمايز است.

1) انگليس و كشورهاي ولز و همچنين هلند تاكنون برنامه هاي كاملي را براي مبارزه عليه بزهكاري اطفال تصويب كرده اند.

به عكس در ساير كشورها واکنشها كمتر توسعه پيدا كرده است؛ اسپانيا و سوئيس لوايح قانوني تهيه كرده اند، در حاليكه در آلمان و بلژيك، اين اصلاحات صرفا در حال بررسي است.

الف) اصلاحات انگليسي و هلندي

مجلس انگليس در ژوئيه 1998 قانوني تحت عنوان «پيشگيري از بزهكاري و اخلال در نظم عمومي»[2] را تصويب كرد كه شامل تعداد زيادي از اقدامات كاملا عادی است كه همگي به منظور مبارزه با بزهكاري اطفال مي باشند. برخي از اين تدابير از پايان سال 1998 به اجرا گذارده شده اند در حاليكه ساير كشورها اين تدابير را از سال 2001، پس از آزمايش در چندين منطقه اجرا نمودند.

در هلند در سال 1994 است كه دولت تصميم گرفت كه با اين مسئله با از طريق طرحي مشتمل بر چندين قانون و تكيه ويژه بر لزوم همكاري ميان تمام نهادهای موجود اجتماعی مقابله نمايد.

ب) لوايح قانوني اسپانيا و سوئيس

لايحه قانوني اسپانيا در 3 نوامبر 1998 به مجلس نمايندگان ارسال شد. هدف اين لايحه نخست تغيير «سن مسئوليت كيفري»[3] و «بزرگسالی كيفري»[4] بود، لکن در نهايت شامل مجموعه اي از تدابير قابل اجرا در خصوص اطفال بزهكار بود.

سوئيس، لايحه قانونی «وضع كيفري صغار»[5] را تهيه کرده كه در حال حاضر در شوراي فدرال[6] در حال بررسي است. اين لايحه به سبب تمايزی که ميان «حقوق كيفري بزرگسالان» «حقوق كيفري صغار» پيش بيني كرده است قابليت تصويب تا چند ماه آينده نيست.

ج) اصلاحات پيش بيني شده در آلمان و بلژيك

پيش نويس لايحه قانوني بلژيك در دست تدوين است كه در آن ضمانت اجراهاي قابل اجرايی برای اطفال بزهكار تعريف شده است. در حال حاضر قانون 1985 «حمايت از اطفال» اجرا می شود لکن در پيش نويس جديد بيش از هر امر ديگری حمايت و بازپروري اجتماعي اطفال بزهكار هدف قرار گرفته است تا مجازات كردن اطفال بزهكار.

در آلمان آخرين اصلاح قانوني به سال 1990 برمي گردد؛ زماني كه اولين قانون اصلاح حقوق كيفري اطفال تصويب شد. از آن زمان تا کنون به سبب مواضع حزب ليبرال، هيچ قانونی منجر به تشديد اين ضمانت اجراها نشده است. فرآيند اصلاحاتی كه در سال 1990 متوقف شد قرار است در دوره مجلس مقننه كنوني از سر گرفته شود. در ميان احزاب راهيافته به پارلمان آلمان همگرايی وسيعي در خصوص لزوم اتخاذ «سياستهای پيشگيرانه» و نيز «سياست توسعه زيرساختهاي اجتماعي و آموزشي» وجود دارد.

2) تقريبا تمامي اصلاحات تصويب شده يا در حال تهيه، حاوي نكات مشتركي هستند .

گسترش ضمانت اجراهاي جديد، كوتاه كردن مدت زمان دادرسي و مشاركت همه نهادهاي مربوطه در برنامه هاي محلي، اصول ويژه اين اصلاحات را تشكيل مي دهند.

الف) گسترش ضمانت اجراهاي جديد

تدابيری همچون جبران خسارت، تأديه شخصي توسط صغير، مشارکت در فعاليتهاي عام المنفعه، اقدامات اجتماعي- تربيتي ... ضمانت اجراهاي جديدي هستند كه اغلب شامل اجبار اطفال بزهکار به انجام برخی کارها و مشاغل هستند.

«هلند» تنها كشوري است كه اين گونه جديد از ضمانت اجراها را بسيار گسترش داده است. در واقع، هلند، در تمام مراحل دادرسي كيفري اين ضمانت اجراهاي جديد را اجرا كرده است.

- يک ماده از قانون کيفری مصوب 1994 به بزهكاران بي سابقه جرائم اطفال (بخصوص جرم تخريب اموال به شکل جزيی) اجازه مي دهد كه خطاي خود را قبل از آغاز دادرسي كيفري جبران نمايند.

- ماده ديگري از قانون جزا به دادستان سلطنتی اجازه مي دهد تا شرطِ «منع تعقيب» او را انجام يك كار معين قرار دهد.

- سومين ماده به قاضي اختيار جايگزين كردن مجازاتهاي حبس و جريمه مالی را با مجازاتهاي جايگزين معينی كه احصاء شده اند (همچون فعاليتهاي بدون مزد به نفع جامعه، جبران خسارات ناشي از جرم يا شركت در يك دوره آموزشي) اعطا مي كند.

ب) کاهش مدت زمان دادرسي

اين کاهشِ مدت مبتني بر يك هدف صريح و روشن در اصلاحات انگليسي و هلندي است. انگليس از يك سو، مدت زمان مابين بازداشت و آغاز دادرسي و از سوی ديگر، مدت زمان لازم برای اعلام محکوميت را به نصف کاهش داده است. در هلند، وزير دادگستري از دادسراها درخواست کرده است تا تمام تلاش خود را جهت کاهش مدت زمان ميان ارتکاب جرم و پاسخ قضايي به كمتر از 6 ماه به عمل آورند.

ج) مشاركت همه نهادهاي مرتبط با برنامه هاي محلي

علاوه بر اصلاحات انگليس و هلند، اين هدف در آلمان نيز بسيار مورد توجه قرار گرفته است. در اين سه كشور، برنامه فراگير و بومی مبارزه عليه بزهكاري اطفال، نهادهای اجتماعي دادگستري، پليس و ادارات محلی را به مشاركت فراخوانده است.

در هلند ، وزارت دادگستري يک چنين برنامه هايی را مورد توجه قرار داده است. وزارت دادگستري از سال 1995 بيش از دهها موافقتنامه با شهرهاي بزرگ منعقد کرده است تا در ازاء کاهش بزهكاري اطفال در محدوده خود، كمكهای مالي متعددی در قالب اجازه توسعه زيرساختهاي ورزشي و خدمات اجتماعي ارائه دهد. به علاوه وزارت دادگستري هلند از سال 1997 در تلاش است تا دادگستری محلی را در قالب تأسيس مراکز خدمات قضايي ويژه اطفال در محله هاي هر شهر برقرار نمايد و خدمات چندمنظوره اي را جهت چاره جويی اين مشکل ارائه نمايد.

3) قانون انگليس و لايحه قانوني اسپانيا تنها مواردي هستند كه مشتمل بر مقرراتي به منظور مسئول قلمدادكردن والدين مي باشند.

قانون انگليس (1998) ترتيب وظايف والدين را معين كرده است. اين قانون عليه والديني وضع شده كه فرزندانشان از مدرسه فرار مي كنند يا مرتكب جرم مي شوند. اين قانون تعهداتي را بر عهده والدين قرار داده است؛ تعهداتی همچون شركت هفتگي در سمينارها، و يا نظارت دقيق بر فرزندان در طول 3 ماه. اجراي اين تعهدات توسط يك مددكار اجتماعي يا مأمور وزارت دادگستري بررسي و تائيد مي شود.

لايحه قانوني اسپانيا شكل ديگري از مسئول قلمداد كردن والدين را پيش بيني مي كند كه عبارت است از: ايجاد مسئوليت مدني برای والديني كه فرزندانشان در سنين كمتر از 10 سال است، مرتكب جرم می شوند.

4) قانون انگليس به واسطه شدت عمل بسيارش متمايز مي شود.

همچنين قانون انگليس از 1998 در جستجوي گسترش مقررات پيشگيرانه و آموزشی است. با اين وجود دقت در جزئيات مفاد آن، به لحاظ شدت عمل بسيارش، مانع اصلاح در آن شد ه است. چند مثال می تواند بيانگر اين موضوع باشد:

اين قانون، در واقع موجب پيدايش محكوميتهاي جديد شده است. نمونه آشکار آن محکوميتی است که قابل اعمال عليه اطفال زير 10 سال به جهت اخلال در نظم عمومي يا تجاوز جنسي است. به علاوه می توان اطفال بزهكار از رفت و آمد به برخي مكانها، معاشرت با برخي افراد، و يا انجام برخي اعمال در طي مدت 2 تا 5 سال، به تناسب ماهيت جرم، منع نمود.

به علاوه، اين قانون، امكان معافيتهای قضايي را محدود کرده است. همچنين توبيخ [7] و تحت الحفظ بودن [8] كه توسط افسران پليس بر عليه صغاري كه مرتكب جرائم کوچک شده اند تعيين می شود، قابل تجديد در صورت تكرار جرم نيست؛ فلذا دادگاه مكلف است كه طفل را حداقل به مجازات تعليقی محكوم نمايد.

همچنين قانون به ماموران پليس اجازه داده است كه رفتار صغار را در برخي شرايط مورد بررسي قرار دهد. ماموران پليس مي توانند تکاليف آموزشي و تحصيلي کودکان 5 تا 16 ساله را كنترل كنند. به اين شکل که اگر مامور پليس، صغيري را در يك مکان عمومي مشاهده کند و احتمال فرار از مدرسه دهد، مي تواند طفل را به مدرسه بازگرداند. از سوی ديگر، در شهر هايي كه مقررات «ممنوعيت خروج از منزل در ساعات خاص» حاكم است، اگر ماموران پليس كودك كمتر از 10 سالی را در يک مکان عمومی بدون مشايعت يک بزرگسال مشاهده کنند، مي توانند او را به خانه والدينش يا به اداره پليس منتقل كنند....

مقررات آلمان

آخرين اصلاح قانون به سال 1990 برمي گردد، هنگامي كه نخستين قانون حقوق جزای اختصاصي مربوط به صغار تصويب شده بود. در آن دوره، همه گروههاي سياسي، در راستای سياستهای پيشين، موافق اولويت اقدامات آموزشي بودند؛ به همين دليل به دادسرا و قضات اجازه دادند كه به اَشکال غير رسمي، همچون منع تعقيب يا موقوفي تعقيب، توجه کنند و علاوه بر آن مدت مجازات سالب آزادي را كاهش دهند.

عليرغم درخواست پارلمان آلمان (در سال 1990) از دولت، مبني بر ارائه دومين لايحه قانوني، و نيز فعاليت های گسترده حقوقدانان متخصص حقوق كيفري اطفال، و به رغم طرحهای پارلماني متعدد كه به تشديد مجازات ها گرايش داشت، هيچگونه اصلاحي به عمل نيامد. علت عمده آنرا می توان مخالفت حزب حاکم ليبرال دانست.

پيشنهادهای مطرح و قابل توجه، عبارت بودند از:

- حذف حق انتخاب جوانان 18 تا 21 سال نسبت به محاکمه طبق قانون كيفري اطفال؛

- افزايش زمان حداكثر مجازات حبس اطفال، از 10 سال به 15 سال؛

- محدود كردن موارد معافيت قضايي از مجازاتهای كيفري؛

- برقراري حبس پيشگيرانه براي نوجوانان كمتر از 16 سال؛

- كاهش سن عدم مسئوليت كيفري از 14 به 12 سال؛

با آنكه پيش بيني شده بود كه اصلاحات متوقف شده در 1990 از سرگرفته شود، با وجود پارلمان فعلی، هيچ تغييري در کوتاه مدت، رخ نخواهد داد. در ميان احزاب سياسي فعلی پارلمان آلمان، يک اجماع فراکير در خصوص لزوم اتخاذ سياست پيشگيرانه، توسعه زير ساختهاي اجتماعي- آموزشی از آغاز سالهاي 1990 وجود دارد.

از آغاز سالهاي 1990، برنامه های محلی متعددی با مشارکت تمامي نهادهای مربوطه (همچون مددكاران اجتماعي، مربيان ورزشي، نمايندگان مجلس، دادگستري، پليس و ... )مورد توجه قرار گرفته اند. اين برنامه ها اغلب مربوط به ايالتهاي آلمان شرقي سابق هستند كه از بيكاري و تزلزل ساختارهاي اجتماعي و خانوادگي رنج می برند.

مقررات انگلستان و ولز

در مواجهه با افزايش بزهكاري اطفال، جك استراو، وزير كشور وقت، در ژوئيه 1997 گروه كاري «دادگستری ويژه صغار»[9] را تشكيل داد که منجر به پيشنهاد قانون پيشگيري از بزهكاري و اخلال در نظم عمومي[10] 1998 گرديد. اين قانون كه اماره عدم مسئوليت نوجوانان 10 تا 14 ساله را ملغی کرد، اهداف ذيل را دنبال می کرد:

- كوتاه كردن مدت زمان دادرسي مجرمين صغير؛

- گسترش تدابير جديد، پيشگيرانه، تربيتي- آموزشي و سركوب گر؛

- ايجاد محكوميتهاي جديد براي جرايم اخلال در نظم عمومي، جرايم جنسي و اعتياد، و نيز تشديد مجازات براي تجاوز به شخصيت نژادي؛

- ايجاد مسئوليت براي والدين؛

- گسترش همكاري ميان مؤسسات مرتبط (پليس ، دادگستري ، مقامات محلي، ...)

برخي تدابير از پايان سال 1998 به اجرا گذاشته شده اند ( همكاري ميان نهادهای محلی، محكوميت براي جرايم جنسي و تجاوز به شخصيت نژادي، منع تردد براي صغار كمتر از 10 سال، كنترل وظايف تحصيلي، ...). ساير تدابير از سال 1999 به اجرا درآمدند. گونه ديگري از تدابير هم در سال 2000 / 2001 بعد از آزمايش در مناطق نمونه به اجرا درآمدند .

I. کاهش مدت دادرسي

قانون مذکور، مدت زمان ميان بازداشت و آغاز دادرسي، و نيز ميان ايراد اتهام و محكوميت بزهكارصغير را تا نصف کاهش داده است.

پيش از اين، هنگامي كه مهلت پيش بيني شده در قانون تعقيب جرايم[11] (1995) رعايت نمي شد مجرم تبرئه مي گرديد. براي جلوگيري از تبرئه ناشي از گذشت مهلت، قانون جديد متغير بودن اين مهلتها را به تناسب شدت جرم، و نيز امكان به تعويق انداختن جلسه دادرسی را پذيرفته است. اين تدابير از تابستان 1999 لازم الاجرا شدند.

II. گسترش تدابير جديد

1) پيشگيري

الف) منع خروج از خانه در ساعات خاص يا از ساعات خاصي به بعد

يكي از تدابير اصلی پيشگيرانه، امكان ايجاد موقت مقررات منع آمد و شد در برخی ساعات، در برخي محله هاست. اين تدابير (که از 30 سپتامبر 1998 در حال اجراست) به صغار زير 10 سالي كه مابين ساعت 21 تا 6 صبح، بدون همراهي والدين، يا يك فرد بزرگسال (حداقل 18 ساله) در اماکن عمومي مشاهده شوند مربوط مي شود. می توان اين مقررات را به تناسب سن اطفال، در زمان بنديهای متفاوت، اجرا کرد.

مقامات محلي مي بايست درخواست خود را مبنی بر اعمال منع خروج از منزل جهت تأييد، به وزير كشور تقديم نمايند . منع خروج از منزل نمي تواند در يك دوره برای بيش از 90 روز اعمال گردد. هنگامي كه طفل زير 10 سال اين مقررات را رعايت نكند، ماموران پليس مي بايست او را به خانه والدين و در صورت غيبت والدين، به اداره پليس هدايت كنند. مقامات محلي مي بايست از اين جرم مطلع شوند تا دستور تحقيق توسط سازمانهای خدمات اجتماعي را صادر نمايند.

ب) نظارت بر وظايف تحصيلي

اطفال 5 تا 16 ساله موظف به يك حضور در مؤسسات آموزشي هستند و به همين دليل حق غيبت در ساعات درسی ندارند، مگر آنکه دارای اجازه نامه از مدرسه باشند. هنگامي که مامور پليس در يک مکان عمومی، مركز تجاري يا يك فروشگاه در حين ساعت درسی، با يک طفل مواجه شود و مامور دلايل کافی مبنی بر احتمال فرار از مدرسه در دست داشته باشد، پليس مي تواند او را به مدرسه و يا به محل تعيين شده توسط مسئول محلي آموزشي بازگرداند.

2) مجازاتهاي جايگزين حبس

الف) توبيخ و مراقبت

مجازاتهاي جايگزين حبس در خصوص صغار متناسب با اهميت جرمي كه آنها مرتكب شده اند اعمال می گردند:

- توبيخ در صورتی اعمال می شود که يک جرم كم اهميت برای اولين بار واقع می شود؛

- تحت مراقبت بودن براي ارتکاب جرايم مهمتر، و يا برای نوجوانان دارای سابقه توبيخ، و يا پس از گذشت 2 سال از «تحت مراقبت بودن» مامور پليس احتمال ارتکاب مجدد جرم بدهد.

توبيخ و مراقبت به وسيله اداره پليس تعيين می شوند. چنانچه صغير كمتر از 17 سال سن داشت، حضور يک بزرگسال ضروري است. اين بزرگسال مي تواند يكي از والدين يا قيم يا حتي يك مددكار اجتماعي يا نماينده مؤسسه خيريه (اگر كه طفل به چنين مؤسساتي سپرده شده باشد) باشد.

افسر پليس، به خود طفل (چنانچه طفل بيش از 17 سال داشته باشد) يا به همراه بزرگسالِ طفل (اگر طفل کمتر از 17 سال باشد)، نتايج ناشي از توبيخ يا مراقبت را به طور کاملا شفاف توضيح می دهد.

پس از رهايي از «مراقبت»، اداره پليس می تواند در صورت احساس نياز به بازپروري اجتماعي و يا اتخاذد برنامه پيشگيري از تكرار جرم، طفل را به گروههای مسوول اطفال بزهكار بسپارد.

هنگامي كه يك نوجوان مرتكب يك جرم جديدي در مهلت 2 سال شود، يامرتکب جرم مهمی شود قابل مجازات با توبيخ يا مراقبت نيست، دادگاه نمي تواند او را از مجازات معاف نمايد. دادگاه مي بايست او را به حداقل يك مجازات همراه با تعليق محكوم نمايد.

ب) حكم به جبران خسارات

هدف از قرارهاي جبران ِخسارات، آگاه ساختن کودک بزهکار از نتايج اعمال خود است. چنين قراري عبارت است از محکوم کردن کودک به انجام جبران به نفع قرباني جرم (در صورت موافقت قربانی)، يا به نفع جامعه.

دادگاه براي صدور قرار جبران خسارات، مي بايست گزارش مامور پروبيشن (تعليق مراقبتي)، يا مددکار اجتماعي و يا يکي از اعضاي گروه نگهدارنده اطفال بزهکار را مورد بررسی قرار دهد و سپس با توجه اوضاع و احوال، کارِ مطلوب برای جبران خسارات و يا مورد نظر بزهديده، تعيين می گردد. دادگاه بايست صريحا، طفل را از نتايج قرار و تعهدات ناشی از آن، و نيز عواقب عدم پايبندی به آن آگاه سازد.

اين مجازات مي بايست متناسب با بزه باشد لکن نمي تواند از 24 ساعت تجاوز کند. و مي بايست ظرف مدت 3 ماه از صدور قرار به اتمام رسد. قرار همچنين مي تواند مشتمل بر الزام به فرستادن «نامه عذرخواهي» به بزهديده باشد. اجراي اين مجازات توسط يک مامور پروبيشن، يا مددکار اجتماعي و يا يک عضو گروه نگهدارنده اطفال بزهکار مورد بررسي قرار می گيرد.

ج) مجازاتهاي عام المنفعه

كارهاي عام المنفعه جزء برنامه اي هستند كه هدف آن جلوگيري از تكرار جرم وتسهيل بازپروري اجتماعي است. اين مجازات 3 ماه به طول مي انجامد و شامل الزامات (شركت در برخي فعاليتها، حضور در برخي اماكن و در ساعات خاص)، و ممنوعيتها (عدم تردد به برخي محلها) است. اگر بزه ديده موافقت نمايد، بزهكار مي تواند فعاليتهای جبران کننده به نفع بزهديده انجام دهد. در طي مدت مجازات، صغير تحت نظارت يك مامور پروبيشن، يك مددكار اجتماعي يا يك عضو گروه نگهدارنده از اطفال بزهكار قرار مي گيرد.

پيش از اعمال مجازات خدمات عام المنفعه، دادگاه مي بايست از ارتباط ميان کار تعيين شده و اوضاع ارتکاب جرم اطلاع حاصل کند و آنرا به اطلاع کودک نيز برساند (جهت درک علت اين کار اجباری) .

دادگاه می بايست تاريخ حضور بعدي طفل در دادگاه را، (كه برای حداكثر 21 روزه پس از تعيين مجازات مقرر می شود) تعيين نمايد و از شخصي که نظارت بر طفل را بر عهده گرفته، مي خواهد که در اين تاريخ گزارشي در خصوص اجراي مجازات مذکور و تغييرات لازم احتمالي ارائه نمايد. پس از ارائه اين گزارش ، دادگاه مي تواند مجازاتهاي مقرر را تغيير دهد.

(3) اقدامات تربيتي

قرارهاي مساعد به تربيت صغار توجه به مراقبت، حمايت و پشتيبانی آنها را هدف قرار داده است تا از خطر ارتکاب جرم و يا تکرار آن جلوگيری نمايد. در موارد ذيل دادگاه زماني حکم صادر مي کند که کودک کمتر از 10 سال سن داشته باشد:

- ارتکاب جرمي که اگر بيش از 10 سال مي داشت مجازات مي شد؛

- يا خطر پيوستن به فعاليتهای مجرمانه؛

- يا عدم رعايت مقررات منع رفت و آمد؛

- يا ارتکاب اعمالی جهت به ستوه آوردن يا به وحشت انداختن اشخاص خارج از محيط خانوادگی.

مدت اين قرارها نمي تواند به طور کلي بيش از 3 ماه باشد اما در موارد استثنايي قابل تمديد تا يک سال است. طفل در اين صورت تحت نظارت يک مددکار اجتماعي يا يک عضو گروه متولي نگهداري از اطفال بزهکار قرار داده مي شود. پيش از صدور اين قرار دادگاه مي بايست محيط اجتماعي کودک را مورد توجه قرار دهد و نتايج احتمالي چنين حکمي را مورد توجه قرار دهد. همچنين دادگاه مي بايست به والدين يا به قيم طفل، با بياني ساده، تکاليف مندرج در قرار، و نتايج آنرا توضيح داده، و آنها را از عواقب احتمالی عدم رعايت اين شروط مطلع سازد.

(4) تدابير سرکوب کننده (بازدارنده جلوگيري کننده)

(الف) مجازات آموزش اجباري در محيط بسته

اين مجازات عبارتست از يک مجازات جديد حبس براي اطفال بزهکار تکرارکننده جرم دارای10 تا 17 سال، که مدت آن نمي تواند از 24 ماه تجاوز و يا کمتر از 4 ماه باشد. طفل مدت مجازات به صورت نيمه وقت سپری می کند ( در يک مرکز کارآموزی اجتماعی، موسسه ويژه اطفال، مرکز نگهداري محلي، ...).

در طي اين مدت، طفل تحت تعليم قرار می گيرد. پس از اين مدت، طفل، تحت نظارت يک مامور پروبيشن، يا يک مددکار اجتماعي و يا يک عضو از گروه نگهدارنده اطفال بزهکار آزاد مي شود. اين آزادی می تواند متناسب با پيشرفتهاي حاصله و مدت مجازات، آزادي همراه با نظارت را يک يا دو ماه جلو بياندازد.

(ب) آزادي مشروط براي مجازاتهاي کوتاه با حمل الزامي دستبند الکترونيکي

نوجوانان بالای 18 سال که به مجازات حبس کوتاه مدت محکوم شده اند، مي توانند از آزادي مشروط همراه با حمل الزامي دستبند الکترونيکي بهره مند شوند. بر اين اساس، امکان اطلاع از ساعات و مکانهای رفت و آمد آنان فراهم می گردد.

با توجه به رشد چشمگير بزهکاري اطفال و اهميت برخي از جرائم، دولت تاسيس پنج زندان جديد براي کودکان را در دستور کار قرار داده است که اولين آنها در ماه آوريل 1998 در Medway در Kent افتتاح شد. اين ساختمانها مختص اطفال 12 تا 14 ساله ای است دارای حالات خطرناک و غير قابل تربيت هستند. هزينه اين مراکز تحت نظارت بسيار گران است: سالانه حدود يک ميليون و دويست هزار فرانک فرانسه در مقابل 173 هزارفرانک در يک مرکز اصلاح سنتي برای هر طفل.

III. ايجاد محكوميتهاي جديد

(1) اخلال در نظم عمومي و خشونتهاي جنسي

هنگامي که صغير با 10 سال سن يا بيشتر مرتکب تجاوز يا مزاحمت نسبت به شخصي خارج از خانواده اش می شود، پليس يا مقامات محلي مي توانند از دادگاه بخواهند که نسبت به صغير و احتمالا نسبت به اعضايي از خانواده که همچنين مرتکب اين جرم شده اند، قراري مبنی بر ممنوعيت از انجام برخي اعمال صادر کند و آنها را از معاشرت با برخي افراد يا رفت و آمد به برخي اماکن منع نمايد. مدت اين قرار نمي تواند از 2 سال تجاوز نمايد. اگر جرم ارتکابی مزاحمت يا تجاوز جنسي باشد، مدت قرار تا 5 سال قابل اعمال است. عدم رعايت اين تدابير مي تواند منجر به کيفر حبس تا حداکثر 5 سال گردد.

(2) اعتياد

برای معتادان بالاي 16 سالمی توان حکم به طول درمان مشخص، براي يک دوره از 6 ماه تا 3 سال داد. اين حکم مشتمل است بر معالجه ترک اعتياد و يا طی يک دوره درمان. اداره پروبيشن مسوول اجرا و پيگيری اين دوره هایدرمانی است.

(3) خشونت به سبب خصائص نژادي

آمار خشونتهای عليه خصيصه نژادي به شکل قابل توجهي در طي چند سال افزايش يافته است. از همين رو دولت مصمم شده است تا اين جرائم ويژه به شکل شدت يافته ای مبارزه نمايد و براي آن ضمانت اجرای حبس از 2 تا 4 سال که اغلب با يک جريمه جزاي نقدي نيز همراه است پيش بينی شده است.

IV. مسئول قلمدادكردن والدين

قانون مربوط به والدين (مصوب 1998) بدنبال آن است تا با يادآوریِ مسئوليت والدين کودکان بزهکار و واداشتن آنان به انجام وظايف خود در قبال فرزندان از طريق برخی دستورات، موجبات جلوگيري از تکرار جرم کودکان را فراهم آورد. دوره اجرای اين دستورات نمي تواند بيش از يک سال باشد .

دادگاه می تواند اين فرمان را تنها نسبت به والدينِ فرزندان کمتر از 16 سال که از مدرسه متواری شده اند؛ يا مرتکب جرم شده اند؛ يا در رابطه با اعمال ضد اجتماعي يا خشونت جنسي مجرم شناخته شده اند؛ صادر نمايد. امکان صدور يک چنين فرمانی برای کودکان 16 تا 17 سال نيز وجود دارد.

بر اساس اين فرمان والدين موظف به اعمال ذيل می گردند:

- حضور در جلسات هفتگی (به مدت سه ماه) جهت آگاهی از وظايف والدين در قبال اطفال؛

- مراقبت از کودک خود (جلب اطمينان نسبت به عدم فرار کودک از مدرسه، عدم معاشرت با برخی افراد و برخی اماکن که مؤثر در ارتکاب جرم اند).

اجراي اين تکاليف توسط يک مامور پروبيشن (تعليق مراقبتی)، يا يک مددکار اجتماعي و يا يک عضو گروه عهده دار نگهداري از اطفال بزهکار کنترل مي شود. چنانچه طفل کمتر از 16 سال داشته باشد، دادگاه مي بايست قبل از صدور اين دستورات، تحقيقات لازم انجام داده و به شرايط خانوادگي بزهکار توجه کند.

همچنين دادگاه مي بايست صريحا نتايج اقدام خود را به والدين تفهيم نمايد و تغييرات احتمالی در اين دستورات را در صورت عدم رعايت آن يادآور شود. در صورت کوتاهي والدين نسبت به تکاليف خود، بدون ارائه دليل قابل قبول، می توان آنان را به پرداخت تا 1،000 پوند (حدود 10،000 فرانک) جريمه محکوم کرد.

V. همكاري تمامي نهادهاي مرتبط

در هر منطقه، مقامات محلي و نهادهای خدمات اجتماعي (همانند پليس ، مقامات پروبيشن، و مقامات مربوط به بهداشت عمومی) مي بايست براي تهيه برنامه اي محلي جهت مقابله با بزهکاري و خشونت همکاري نمايند. اين برنامه در مقياس محلي می تواند شامل تهيه بيلان کلی از انواع جرائم ارتکابي و اهميت آنها، تجزيه و تحليل نتايج آن، و جلب نظر شهروندان ساکن منطقه گردد. پيشنهاداتي که براي يک دوره زماني سه ساله ارائه مي شود، مي بايست بر پايه همين نظرات صورت گيرد.

مقامات و پليس محلي مي بايست سند مربوط به تمام مراحل فرايند را منتشر کرده و اهداف کوتاه و بلند مدت خود را به اطلاع شهروندان برسانند.

مقررات بلژيك

در حال حاضر، مجازاتهاي قابل اجرا عليه بزهکاران خردسال، بر اساس قانون «حمايت از اطفال» (8 آوريل 1985) مشخص شده اند. هدف اين قانون بيشتر بازپروري اطفال بزهکار است تا مجازات آنها.

به دليل رشد قابل توجه بزهکاری در بلژيک و رضايت بخش نبودن اوضاع کنوني، موجب ارائه پيشنهادهايی مبنی بر اصلاح اين قانون شده است. تدابير پيش بيني شده می بايست مبتنی بر واکنش اجتماعي بهتر و مناسب تر با آثار بزهکاري اطفال باشد. پيش نويس در حال تهيه توسط وزرات دادگستري بدنبال جايگزينی مدل «حمايتي» که هدف اوليه اش خود طفل است، با مدل «ضمانت اجرايی کيفری به عنوان واکنش قضايی عليه بزهکاری اطفال» است. اين مدل مجازات بدنبال ايجاد مسئوليت براي طفل، تقويت و استوار کردن جايگاه اجتماعی او، و ترميم خسارات وارده بر بزهديده است.

اين اصلاحات در چارچوب اصلاح ساختار قضايي کشور در حال انجام است.

مقررات اسپانيا

لايحه «قانون دادگستری اطفال» در 3 نوامبر 1998به مجلس نمايندگان تقديم شد. اين تغييرات بر اساس ماده 19 قانون مجازات جديد (1995) مبني بر تهيه و تصويب مواد مسئوليت کيفري اطفال انجام شد.

همچنين اين لايحه قانوني مجموعه اي از اقدامات قابل اعمال عليه اطفال بزهکار را پيش بيني نموده است. اين لايحه، مصلحتِ صغير را مورد توجه قرار داده و مسئوليت همزمان والدين را در امور مدني برسميت شناخته است. متن ذيل به دنبال تحليل اين مقررات پيشنهادی است.

I. توسعه اقدامات نوين

اين تدابير که به تناسب شدت جرم ارتکابي، سن طفل بزهکار، شخصيت و رشد فکری او، تعيين می شوند، می تواند شامل اقداماتی چون مجازاتهاي جانشين حبس، مجازات سالب آزادي و اقدامات ترميمي نسبت به خسارات باشد.

اين تدابير علاوه بر اطفال 13 تا 18 سال، قابل اجرا عليه جوانان 18 تا 21 سال نيز می باشد؛ مشروط بر آنکه جرم ارتکابی، از جمله جرايم شديد نبوده باشد.

(1) مجازاتهاي جايگزين حبس

(الف) ضبط گواهينامه رانندگي موتورسيکلت يا ساير وسايل نقليه موتوري

ضبط يا ممنوعيت کسب مجوز شکار يا گواهينامه رانندگي وسايل نقليه موتوري، و يا ممنوعيت استفاده از اسلحه، می تواند به عنوان مجازات فرعی اعمال شود؛ مشروط بر اينکه جرم ارتکاب يافته به وسيله يکی از وسائل مزبور صورت پذيرفته باشد.

(ب) توبيخ

بر اين اساس، قاضي به شيوه اي ملموس و واضح، نتايج سوء جرم ارتکابي را به طفل بزهکار توضيح مي دهد و از او مي خواهد تا ديگر مرتکب تکرار جرم نشود.

(ج) انجام فعاليتهای آموزشی- اجتماعي

اين اقدام بدنبال تسهيل فرايند اجتماعي شدن طفل بزهکار است. در اين روش، طفل بزهکار مکلف است تا در برنامه اي که قبلا طراحی شده و يا به طور ويژه برای هر طفل بزهکار توسط صاحبان مشاغل تهيه شده است، مشارکت نمايد.

(د) کارهاي عام المنفعه

طفل مي بايست به طور رايگان کارهايي را به نفع جامعه يا به نفع اشخاص نياز مند و سالمندان انجام دهد. مدت زمان اين فعاليت های به تناسب شدت جرم از 50 تا 200 ساعت در نوسان خواهد بود.

(هـ) نگهداري در يک خانواده پذيرا يا يک گروه آموزشی

طفل نزد يک خانواده داوطلب يا يک گروه آموزشی که نقش آن جامعه پذيرکردن طفل است سپرده مي شود. مدت زمان اين نگهداري توسط قاضي تعيين مي شود.

(و) آزادي تحت مراقبت ساده

طفل در محيط پيرامونی والدين، قيم يا مراقب خود باقي مي ماند، لکن می بايست توسط کارورز (صاحب حرفه)، يا هر شخص ناظر ديگری، پيگيري دوره آموزشی، حضور در محل کار و نيز عدم ارتکاب مجدد جرم، تضمين گردد.

(ز) آزادي تحت مراقبت شديد

طفل مي بايست با دقت بسيار، فعاليتهای اجتماعي- آموزشی که به تناسب شخصيت او تهيه شده است را تحت نظارت کارورز، رعايت کند. اين نوع اقدام مي تواند همراه با يک يا چند الزام (همچون رفت و آمد به مدرسه، پيگيري يک برنامه آموزشی خاص، اقامت در يک محل مشخص) يا ممنوعيت (از قبيل رفتن به برخي مکانها، غيبت از محل اقامت بدون اجازه قبلي) همراه شود.

(ح) الزام آخر هفته

طفل مي بايست الزاما از جمعه شب تا يکشنبه شب در اقامتگاه خود باقي بماند. او حق غيبت از اين محل را جز براي انجام فعاليتهای اجتماعي – آموزشی که توسط قاضي برای جرائم مهم تعيين شده، ندارد. مدت زمان اين ضمانت اجرا براي جرائم کوچک حداکثر 4 هفته و برای جرائم شديد می تواند به 6 هفته نيز برسد.

(ط) حضور در يک مرکز روزانه

طفل در عين سکونت در محيط زندگی خود، مي بايست بخش قابل توجهی از روز را در يک مرکز روزانه فعاليتهای اجتماعي – آموزشی (که فقدان محيط خانوادگي را جبران مي کند)، سپری نمايد.

(ی) درمان سيار

اين اقدام به اطفال نيازمند به درمان پزشکي، به خصوص براي درمان و ترک اعتياد در نظر گرفته شده است.

(2) مجازاتهاي سالب آزادي

(الف) بستري کردن جهت درمان

اطفال معتاد به الکل يا مواد مخدر، و يا دارای اختلالات رواني، و همچنين اطفالي امکان بهره مندی از درمان سيار برای آنها وجود ندارد، جهت طی مراحل درمانی، در يک مرکز تخصصی بستري مي شود.

(ب) نگهداری تحت سيستم باز

بزهکاري که در مراکز ويژه اطفال نگهداری می شود، مي بايست تعهدات آموزشی خود را (مدرسه رفتن، دنبال کردن آموزش حرفه اي، ..) به شکل مطلوبی به انجام رساند.

(ج) نگهداري تحت سيستم نيمه باز

بزهکار در مرکز ويژه اطفال نگهداری مي شود و هر بار، در صورت نياز، خارج از اين مرکز اقدامات الزام شده به وی را در راستاي طرح آموزشی خود انجام مي دهد.

(د) نگهداري تحت سيستم بسته

در اين سيستم، کودک بزهکار در همان مرکز نگهداری خود به برنامه های آموزشی خود می پردازد. اين اقدام تنها در خصوص اطفالی که مرتکب جرايم خشونت يا ارعاب آميز شده اند، قابل اعمال است.

اين نگهداری، نمي تواند از 2 سال براي اطفال کمتر از 16 سال تجاوز کند؛ لکن مي تواند براي اطفال بزرگتر از 17 سال تا 5 سال تعيين شود. پس از آزادی نيز، بزهکار می بايست يک دوره آزادي تحت مراقبت را نيز پشت سر بگذارد.

(3) اقدامات ترميمي

چناچه صغير با بزهديده به توافق برسد که خسارات وارده را جبران کند، يا متعهد شود که در يک دوره آموزش فنی حرفه ای مشارکت فعال داشته باشد، توقيف وی متوقف می گردد.

اين توافق تنها زمانی موجب موقوفی تعقيب می شود که صغير نسبت به خسارات وارده به بزهديده عذرخواهی کرده باشد و او نيز عذرخواهی او را پذيرفته باشد.

به علاوه می بايست فعاليتهايی به نفع زيانديده يا به نفع جامعه به اجرا در آورد. نتيجه چنين توافقي مي تواند پايان دادن به اقدامات اعمال شده عليه صغير باشد. اين روش براي مرتکبين جرائم خشونت آميز يا ارعاب انگيز قابل اعمال نيست.

II. مسؤول دانستن والدين

چنانچه طفل کوچکتر از 10 سال مرتکب جرمی گردد، والدين، قيم، يا متوليان نگهداری وی نيز همزمان مسؤول خسارات وارده خواهند بود. اين افراد، می بايست بر اساس ضوابط مسؤوليت مدنی، نسبت به جبران کليه خسارات وارده از سوی مولی عليه خود اقدام لازم به عمل آورند.

مقررات هلند

به سبب نگرانيهايي که نسبت به رشد بزهکاري اطفال به وجود آمد، دولت هلند در سال 1993، کميسيون «مونتـفرانس»[12] را موظف کرد تا توصيه های لازم را دراين زمينه پيشنهاد کند. اين توصيه ها از ابتداي سال 1994 توسط دولت چپ ميانه رو هلند مورد بررسی قرار گرفت.

اقدامات پيشنهادی جديد، به طور ويژه ای متمايل بودند به:

- اختصار مدت دادرسي مربوط به اطفال بزهکار؛

- عنايت ويژه به ضمانت اجراهاي جديد، که داراي دو خصلت تنبيهي و آموزشي هستند؛

- پيش بيني اقدامات اختصاصي براي اقليتهاي نژادي؛

- نزديک کردن نظام رسيدگی به شهروندان؛

- توسعه همکاريهاي ميان تمام نهادهاي مربوطه (پليس، دادگستري، انجمنهای محلي، ...)

در آوريل 1998، گزارش مربوط به ارزيابي اصلاحات مطابق با نتايج کميسيون مذکور منتشر شد. اين گزارش، بر اهميت و تقويت «نقش عوامل محلي» جهت تعيين اهداف عيني و محسوس خود تاکيد کرد.

I. کاهش مدت دادرسي

وزير دادگستري وقت، از دادسراها خواست تا تمام تلاش خود را جهت کاهش مدت دادرسي به حداکثر شش ماه (از حين ارتکاب جرم تا نتيجه نهايي) مبذول دارند.

II. توسعه اقدامات جديد

ضمانت اجراهاي جديد، عمدتا مبتني بر الزام اطفال بزهکار به انجام برخي فعاليتهاست. معهذا، اقدامات مزبور اين قابليت را دارند تا به اشکال ذيل، در هر مرحله از دادرسي کيفري به مورد اجرا گذاشته شوند:

- برنامه «هالت»[13] به «مجرمين بي سابقه»[14] اين امکان را مي دهد تا نسبت به جبران تقصير خود قبل از شروع دادرسي کيفري اقدام کنند؛

- دادستان سلطنتي[15] مي تواند در مقابل عدم تعقيب کيفري، انجام برخي فعاليت ها را مطالبه کند؛

- قاضي مي تواند بر اساس پيشنهاد طفل بزهکار، از مجازاتهاي جايگزين به جاي مجازات اصلي استفاده کند؛

طي چند سال پس از اجراي اين برنامه، ميزان بکارگيري مجازاتهاي جديد رشد چشمگيري داشت؛ همچنانکه ارقام زير- که توسط وزارت دادگستري هلند تهيه شده است- شاهد بر اين مدعاست:

سال 1990 2,776 مورد

سال 1991 2,666

سال 1992 3,248

سال 1993 3,594

سال 1994 3,932

سال 1995 4,366

سال 1996 6,452

(1) برنامه هالت (ضمانت اجراهاي جايگزين)

الف) بنيان قضايي

ماده e77 از فصل هشتم قانون کيفري هلند، مربوط به مقررات ويژه قابل اعمال بر اطفال 12 تا 18 سال (مصوب 1994 و لازم الاجرا از 1995)، اين اجازه را به اطفال بزهکار بي سابقه مي دهد تا مبادرت به جبران برخي خسارات ناشی از جرم، خارج از نظام دادرسي کيفري به معني مضيق آن، نمايند. اين برنامه قبل از هر چيز به دنبال اين است تا به طفل بزهکار «احترام به مالکيت و نظم عمومي» را بياموزد.

اين ماده بيان مي دارد که:

«1. مأمور پليس قضايي تعيين شده توسط دادستان سلطنتي براي اين منظور مي تواند، پس از موافقت دادستان سلطنتي، مشارکت در يک فعاليت (پروژه) را به متهم پيشنهاد کند. اين مشارکت مانع از ارسال صورتجلسه پرونده به دادستان سلطنتي خواهد شد. جرايم کيفري که قابل رسيدگي به اين شکل هستند، متعاقباً طي يک بخشنامه اداري تعيين مي شوند.

2. چنانچه پيشنهاد مذکور در بند اول ارائه شد، مأمور پليس قضايي موظف است که متهم را نسبت به عدم الزام وي به مشارکت در اين فعاليت، و نيز نتايج احتمالي مترتب بر عدم مشارکت مطلع سازد. اين پيشنهاد، آگاهي هاي مرتبط با آن، و اطلاع از نتايج احتمالي، حتي الامکان به صورت کتبي به متهم ابلاغ خواهد شد.

3. دادستان سلطنتي رهنمودهاي کلي خود، درباره نحوه اجراي مقررات مندرج در بند اول ارائه خواهد کرد. اين رهنمودها در هر حال شامل موارد زير خواهد بود:

الف) فعاليتها و نيز جرايم کيفري که، حسب ماهيت اين فعاليتها، براي اجراي اين مقررات در نظر گرفته مي شود؛

ب) مدت زمان فعاليت، که به تناسب ماهيت جرم و فعاليت (پروژه) تعيين مي شود؛

ج) و چگونگي تحصيل موافقت دادستان سلطنتي در موارد ضروري.

4. دوره اين فعاليتها در هر مورد از 20 ساعت فراتر نمي رود.

5. چنانچه مأمور پليس قضايي مذکور در بند اول، مشارکت متهم در فعاليت تعيين شده را رضايت بخش ارزيابي کند، دادستان سلطنتي و متهم را از آن مطلع خواهد ساخت. اين اعلام، تابع مقررات عمومي است و با رعايت مقررات ماده k12 قانون آيين دادرسي کيفري صورت خواهد گرفت.[16] در اين صورت، حکم به مجازات حسب مشارکت صورت گرفته، تعيين خواهد شد.»

جرايم مورد نظر در ماده e77 ، که قابليت اعمال اين مقررات را دارند، در يک آيين نامه مجزا در سال 1995 مشخص شده اند. اين جرايم عبارتند از:

- تخريب اموال عمومي[17]؛ به اين شرط که کل خسارت وارده، از 7,500 فلورين تجاوز نکند و يا اينکه ضرر وارد شده توسط هر فرد از 1,500 فلورين فراتر نرود.

- ساير جرايم عليه اموال (سرقت، اختفاء مال مسروقه، ...)؛ در صورتي که ارزش مال مورد جرم، از 250 فلورين تجاوز نکند.

ب) اجراي برنامه

هنگاميکه يک طفل توسط پليس به سبب ارتکاب يکي از جرايم فوق توقيف مي شود، به دفتر برنامه «هالت» مستقر در آن بخش فرستاده مي شود؛ و يا اينکه به او پيشنهاد مي شود تا مستقيما اقدام به جبران خطاي خود بپردازد. به همين جهت، او مي تواند اقدام به فعاليتهاي ساده ای مرتبط با رفتار مجرمانه خود کند (مانند تميز کردن ديوار پس از ديوارنويسي بر روي آن) ويا خساراتي که ايجاد کرده است را جبران کند (همانند اينکه چند ساعت در مغازه اي که از آن سرقت کرده است کار کند). چنانچه طفل، اين پيشنهاد را بپذيرد، بايد موافقت خود را کتبا اعلام کند. چنانچه طفل، کمتر از 16 سال داشته باشد والدين او نيز موظف به امضاي اين موافقتنامه هستند. اين فعاليتها در طي اوقات فراغت طفل بزهکار انجام مي شود (تعطيلات و روزهاي پايان هفته). چنانچه موافقتنامه مزبور، توسط بزهکار رعايت شود، علاوه بر عدم اجراي مجازات، در سابقه قضايي نيز درج نخواهد شد. در غير اين صورت، گزارش پليس به دادستان ارسال خواهد شد که می تواند منجر به تعقيب وی شود.

ج) نتايج برنامه

غالب اطفالي که موافقتنامه «هالت» را امضاء کرده اند، به طور ميانگين پانزده ساله و در حال تحصيل بودند. مطالعات نشان مي دهد که موافقتنامه «هالت»، درماني مؤثر براي جرم تخريب اموال عمومي بوده است؛ بدين صورت که 60% از اطفالي که چنين موافقتنامه اي را امضاء کرده بودند، مجددا مرتکب چنين جرمي نشدند. از سال 1995 ، تعداد موافقتنامه هاي هالت روند رو به افزايشی داشته است:

سال 1995 17,235 موافقتنامه

سال 1996 21,412

سال 1997 20,867

د) ساختار برنامه

دفاتر برنامه «هالت»، که حدود هفتاد دفتر در سراسر کشور است، در مراکز هر بخش تاسيس شده اند. هزينه هاي اين نهاد محلي، بخشي توسط نهادهاي محلي و بخشي توسط دولت پرداخت مي شود.

(2) «ضمانت اجراهاي جايگزين» به عنوان شرطي براي عدم تعقيب

ماده f77 قانون کيفري هلند مقرر مي دارد که، هنگامي که دادستان سلطنتي از اختيار خود مندرج در ماده 74 اين قانون، جهت عدم تعقيب طفل بزهکار مرتکب خلاف يا جنحه[18] استفاده کند، مي تواند طفل بزهکار را مجبور به اعمال زير کند:

- اشتغال به کار بدون دستمزد در راستاي منافع جامعه و يا اشتغال به فعاليتي در جهت جبران خسارات حاصله از جرم کيفري؛

- پيروي از يک برنامه آموزشي براي مدت تعيين شده توسط اين مقام قضايي مشروط بر اينکه از 40 ساعت تجاوز نکند و حداکثر ظرف سه ماه به پايان برسد؛

هدف از اين دوره آموزشي، آموزش ارزشهاي جامعه به اطفال بزهکار است. اين آموزش اشکال مختلفي دارد: براي مثال مي تواند شامل برگزاري دوره هاي آموزشي مسائل جنسي به بزهکاران جرايم جنسي، و يا برگزاري سلسله نشستهايي جهت بيان نتايج عمل مجرمانه آنان بر روي قربانيان، باشد.

(3) «ضمانت اجراهاي جايگزين» به عنوان مجازات جايگزين

بر اساس ماده h77 قانون کيفري، قاضي مي تواند، با پيشنهاد طفل بزهکار، مجازاتهاي قابل اعمال بر روي اطفال، همچون بازداشت وجريمه نقدي، را با مجازاتهاي مشخص شده در ذيل جايگزين نمايد:

- اشتغال بدون دستمزد در مشاغل عام المنفعه؛

- طي دوره آموزشي؛

- اقدام به جبران خسارات ناشی شده از جرم.

مدت دوره اشتغال به خدمات عام المنفعه (همچون شستن ظرف غذا در خانه سالمندان، و يا ارائه خدمات در بيمارستان) نبايد از 200 ساعت تجاوز کند. دوره هاي آموزشي نيز مي بايست با توجه به ماهيت جرم ارتکابي،(همچون جرايم جنسي، مصرف الکل و يا استعمال مواد مخدر) تنظيم شود.

III. اقدامات ويژه براي اقليتهاي نژادي

با توجه به رشد آمار اطفال بزهکار خارجي در ميان بزهکاران، به ويژه مراکشيها و اتباع سواحل درياي کارائيب، وزارت دادگستري تصميم گرفت تا اين مساله را به طور جداگانه مورد بررسي و چاره انديشي قرار دهد.

اين وزارت در دسامبر 1997 کميسيوني متشکل از مراکشيان مقيم هلند را تأسيس کرد و بررسي راهها و ابزار مبارزه با جرايم ارتکاب يافته توسط اطفال متعلق به اين قشر را بر عهده آن نهاد. کميسيون مزبور در مه 1998 گزارش خود را ارائه کرد. اين کميسيون پيشنهاد کرد تا مدرسه اي براي آموزش والدين تاسيس شود، و علاوه بر آن، مسؤوليت نگهداري از اطفال بزهکار داراي تابعيت مراکشي به هموطنان آنان سپرده شود؛ مضافا بر اينکه ساختار داخلی جامعه مراکشيان نيز اصلاح گردد.

به هر صورت، اين اقدام و اقدامات آزمايشي ديگري نيز براي اطفال بزهکار خارجي همچنان در جامعه هلند در حال بررسي است.

IV. تمرکز زدايي در دادرسي

اين تمرکز زدايي عبارت مي شود از:

- توسعه دادرسي محلي؛

- ارتقاء برنامه هاي محلي جهت مبارزه عليه بزهکاري اطفال؛

(1) توسعه دادرسي محلي

عنوان اين طرح «دادرسي در محله»[19] است. اين طرح از سال 1997 در چهار شهر مورد آزمايش قرار گرفت: امستردام، آرنم، ماستريخ، و روتردام. طرح آزمايشي بدين صورت بود که مراکز ذيصلاح مربوط به صغار در محله هاي مختلف شهر راه اندازي شد تا اولاً روند دادرسي به صورت کاملا شفاف و مشهود باشد؛ ثانياً ارتباط تنگاتنگي ميان اين مراکز و توده مردم برقرار شود؛ و ثالثاً روند رسيدگي هر چه سريعتر به پايان برسد.

اين دفاتر موظف اند تا تمامي جنبه هاي بزهکاري اطفال را مورد پوشش خود قرار دهند: جنبه هايي همچون جمع آوري اطلاعات، ياري بزهديدگان، ميانجيگري و سازش، تعيين مجازاتهاي جايگزين ويژه آن محل، معاضدت قضايي، ...

اين طرح آزمايشي تا سال 1998 چهار شهر بزرگ ديگر هلند را نيز در برگرفت.

(2) ارتقاء برنامه هاي محلي جهت مبارزه عليه بزهکاري اطفال؛

وزارت دادگستري براي بررسي اين مسأله، سلسله نشستهايي را (هر شش ماه يکبار) با مشارکت نمايندگان چهار شهر بزرگ هلند برگزار مي کند. اين وزارت با اين نمايندگان در ژوئيه 1995 ، و بعدتر با نمايندگان 15 شهر بزرگ و 45 بخش ديگر، کنوانسيوني را منعقد کرد تا بر اساس آن ظرف 4 سال ميزان جرايم اطفال در هر منطقه به رقم مورد توافق کاهش پيدا کند.[20] درمقابل، اين مناطق از کمکهاي مالي و امکانات مادي (همچون تجهيز زمينهاي ورزشي)، و يا خدمات اجتماعي ويژه نوجوانان (حضور مددکاران اجتماعي در جايگاه مخصوص در خيابانهاي شهري ويا استقرار دکه هاي ارائه اطلاعات) بهره مند خواهند شد.

در پايان سال 1994 سه شهر ديگر[21] نيز گروه هاي تخصصي ويژه اي را به بررسي راههاي مبارزه با بزهکاري اطفال تشکيل دادند. اين گروههاي تخصصي با مشارکت نمايندگان تمام نهادهاي مرتبط با اطفال، به بررسي تمام جنبه هاي اين معضل اجتماعي مي پردازند؛ نهادهايي همچون آموزش و پرورش، حمايت از اطفال، دادگستري، پليس. اين برنامه هاي آزمايشي سه سال به طول انجاميد و بر اساس ارزيابي هاي وزارت دادگستري هلند، اين طرحها اثر محسوسي بر کاهش آمار جرايم اطفال نداشته است؛ با اين حال اين مزيت را داشت که موجب تقويت همکاري ميان تمام جهات ذيربط به مسأله بزهکاري اطفال گرديد.

V. همکاري ميان تمام نهادهاي مرتبط

در تمام حوزه هاي قضايي[22]، نهادهاي تخصصي (دادگستري، مجامع محلي، ادارات هالت، حمايت از اطفال، پليس) براي اين موضوع گردهم جمع مي شوند و درباره مراحل پيشگيري، مجازات و دوره پس از اجراي مجازات تبادل نظر مي کنند.

اين مساله موجب شده تا پيشنهادهايي مبني بر بررسي و چاره انديشي تمامي جنبه هاي بزهکاري اطفال مورد توجه قرار گيرند. اين مهم جز با همکاري ادارات و موسسات دولتي مختلف محقق نخواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:51  توسط مجید برجعلی زاده  | 

مسئولیت کیفری اطفال در مقررات و حقوق بین الملل 2

حقوق تطبيقي

بي ترديد تعيين سن مسووليت كيفري از محورهاي اساسي حقوق كيفري اطفال تلقي مي شود. اهميت اين امر از آنجا ناشي مي شود كه با رسيدن به اين مرحله نوجوان بزهكار در معرض همان مجازاتي است كه بزرگسالان در صورت ارتكاب بزه، آن را تحمل خواهند كرد. بر مبناي چنين شرايطي قانونگذاران اكثر كشورها سني را نصاب مسووليت كامل كيفري قرار داده اند كه با رسيدن به آن، نوجوان به نوعي بلوغ جسمي و فكري توامان و اصل و عرفاً مقارن با سن پذيرش مسووليت اجتماعي محسوب مي شود.

اكثر كشورهاي جهان با لحاظ چنين ملاحظاتي ۱۸ سالگي را نصاب مسووليت كامل كيفري تعيين كرده اند.

جالب اينكه متاثر از مطالعات و تحقيقات انجام شده و با توجه به لزوم حمايت از جوانان تا رسيدن به سن پختگي برخي كشورها تدابير تربيتي، حمايتي، كيفري و حتي مراجع و تشكيلات اختصاصي اطفال را به جوانان ۲۰ يا ۲۱ ساله نيز قابل تسري دانسته اند و برخي نيز اين سن را به ۲۵ سالگي ارتقا داده اند. (۱۷، ص ۳۰)

با اين حال در برخي كشورها كه در اقليت قرار دارند سن مسووليت كيفري اطفال، پايين تر از نصاب جهاني تعيين شده است. كشور فنلاند، يونان و لهستان ۱۷ سالگي و پرتغال، روماني و تونس ۱۶ سالگي را پيش بيني كرده اند. با اين وصف در اين ممالك، مراجع قضايي با تمسك به مكانيسم هاي قانوني در تعيين تدابير قضايي تمام ملاحظات تربيتي، حمايتي و شرايط نوجوان را مورد توجه قرار داده در نتيجه كيفرهاي قانوني بسيار منعطف نسبت به آنها اعمال مي كنند. (۱۷، ص ۳۱)

مثلاً در اسكاتلند كه سن مسووليت كيفري در ميان پايين ترين موارد مورد بررسي (يعني هشت سال) قرار دارد، سيستم حضور اطفال در محاكم به گونه يي طراحي شده كه از تماس نوجوان زير ۱۶ سال (در واقع بسياري از افراد ۱۶ تا ۱۷ ساله) با محاكم رسمي قضايي، مگر در مورد جرائم بسيار سنگين اجتناب شود و به شكلي بنيادي به راه حل هايي غير از سلب آزادي متهم گرايش دارد. (۱۸، ص ۷۱)

اين در حالي است كه ايران تنها كشوري است كه سن مسووليت كيفري را براساس بلوغ جنسي، براي دختران ۹ و پسران ۱۵ سال قمري تعيين كرده و در نتيجه جز در جرائم تعزيري و بازدارنده، در ساير جرائم همان مجازاتي نسبت به اين اطفال تازه بالغ اعمال مي شود كه نسبت به بزرگسالان اجرا مي شود.

مقررات بين المللي

براي تعيين سن مسووليت كيفري به تدريج نوعي مباني مشترك و اصول مشابه براساس مطالعات و ملاحظات علمي و اجتماعي در جهان مورد توجه قرار گرفته است. در اين اقدام، قطعاً توانمندي جسمي و فكري اطفال كه بسترساز پذيرش مسووليت هاي فردي و اجتماعي محسوب مي شود، مد نظر قرار گرفته است.

با اين احوال چنان كه ديديم در حقوق تطبيقي، سن واحدي به عنوان سن مسووليت مطلق كيفري وجود ندارد و كشورهاي جهان سنين مختلفي را پيش بيني كرده اند. هرچند اين امر با عنايت به شرايط اقليمي، اقتصادي، فرهنگي و نژادي جوامع قابل فهم و دفاع است، اما بايد تاكيد كرد چنين شرايطي مانع از آن نيست در قوانين ممالك مذكور يك حداقل براي سن مسووليت مطلق كيفري تعيين شود.

پيش بيني چنين نصاب سني اولاً باعث مي شود تا رسيدن به اين سن، اطفال از تحمل كيفرهاي قانوني جرائم معاف باشند و ثانياً با فردي كردن مجازات ها تا سنين خاص مثلاً ۲۵ سالگي، جوانان بزهكار از نوعي رژيم منعطف جزايي بهره مند شوند.

فعالان حقوق جزا در قالب انجمن ها و تشكيلات منطقه يي و جهاني مانند «انجمن بين المللي حقوق جزا» از سال هاي گذشته تاكنون با امعان توجه به حساسيت سني و روحي اطفال بسياري از اين واقعيت ها را مورد لحاظ قرار داده اند كه جديدترين آنها نتايج هفدهمين كنگره بين المللي حقوق جزا در پكن (سپتامبر ۲۰۰۴) است كه طي آن شركت كنندگان سن مسووليت كيفري را ۱۸ سالگي تعيين كرده اند.

حداقل سن عدم مسووليت مطلق كيفري

پيش بيني حداقل سن مسووليت كيفري از موضوعات مورد اختلاف در قوانين كشورها محسوب مي شود. تعيين اين مرز مي تواند ابعاد ماهوي و شكلي مهمي داشته باشد. مشخص كردن سن خاصي به عنوان سن مسووليت مطلق كيفري مي تواند به منزله عدم امكان تعيين تدابير كيفري و اصولاً عدم امكان دخالت مقامات قضايي در رسيدگي به جرائم ارتكابي اطفال تلقي شود.

البته اين روش ممكن است تبعات منفي و ناخواسته يي نيز به همراه داشته باشد كه محروميت احتمالي بسياري از كودكان از حمايت كيفري و غيركيفري كه به شدت در معرض خطر اخلاقي، جسمي و رفتاري قرار دارند، يكي از آنهاست. ضمن آنكه تعيين يك سن مشخص به لحاظ تفاوت فيزيكي، ژنتيكي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي اطفال كه در چگونگي رشد آنان بسيار موثر است، كار مشكلي خواهد بود.

در اين خصوص برخي كشورها مانند فرانسه با تكيه بر خصيصه دروني براي تشخيص رشد رواني طفل مبادرت به تعيين آستانه سن حداقل كرده اند. مبناي تشخيص اين سن، ارزيابي قدرت تمييز اطفال مبني بر «توانايي فهميدن و خواستن» است كه البته امري ضروري محسوب مي شود و احراز آن مستلزم جلب نظر كارشناس است. هرچند تمسك به چنين روشي مي تواند تا حدي از اعمال سلايق فردي قضات بكاهد و ضمن استفاده از كارشناس، كودكان داراي قوه تمييز را مورد حمايت قانوني قرار دهد اما فراموش نكنيم بر معيارهاي تعيين نصاب مذكور نبايد به حدي پايين باشد كه اطفال بسيار خردسال به جاي آن كه توسط نهادهاي حمايتي، اداري، بهداشتي، فرهنگي و خانوادگي مورد مراقبت و حمايت قرار گيرند، به وسيله مراجع قضايي تعقيب شوند و آثار زيانبار و منفي چنين دخالتي را تحمل كنند.

متاسفانه در شرايط كنوني به دليل افزايش بزهكاري اطفال و نوجوانان در برخي كشورها نوعي كشش به گسترش رژيم كيفري به اطفال داراي سنين پايين تر و در واقع تقليل حداقل سن عدم مسووليت مطلق كيفري و سن مسووليت مطلق كيفري ايجاد شده است. مدافعان اين تفكر معتقدند روش حمايتي و تربيتي گذشته شكست خورده و افكار عمومي نيز تمايل به برخورد جدي تر با اطفال بزهكار از خود نشان مي دهند.

مع الوصف چنانكه اشاره شد در سال هاي اخير تحت تاثير آموزه دفاع از اجتماع و تسكين افكار عمومي كه به علت افزايش بزهكاري اطفال احساس امنيت كمتري نسبت به گذشته مي كند سن عدم مسووليت كيفري و دخالت مرجع قضايي تقليل يافته است. اين در حالي است كه كشورهايي همانند چين، فرانسه، الجزاير و... كه حداقل سن مذكور را بالاتر از كشورهاي ديگر تعيين كرده اند، چنانكه ديديم در صورت ارتكاب جرم، امكان مداخله سيستم قضايي را در قانون فراهم كرده، تحت عنوان تدابير تربيتي، اطفال مرتكب جرم يا مستعد تكرار جرم و داراي حالت خطرناك را كنترل مي كنند و تحت نظارت و تربيت قرار مي دهند.

در ايران به صراحت ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامي، اطفال در صورت ارتكاب جرم مبرا از مسووليت كيفري هستند. منظور از طفل وفق تبصره ۱ ماده مذكور كسي است كه به حد بلوغ شرعي نرسيده باشد. صراحت ظاهر ماده مرقوم در بادي امر- در مقايسه با مقررات كشورهاي ديگر كه اطفال ۹ ، ۱۰ و ۱۱ ساله را نيز مسوول يا قابل تعقيب و در مواردي حتي قابل كيفر مي دانند- موجب اميدواري و خوشحالي خواننده مي شود به ويژه آنكه ماده ۴۹ ق.م. اسلامي گذشته از پذيرش اصل عدم مسووليت مطلق كيفري براي اطفال بزهكار اعلام مي دارد؛«تربيت آنان با نظر دادگاه به عهده سرپرست اطفال و عندالاقتضا كانون اصلاح و تربيت مي باشد.»

متاسفانه اين تصور با مطالعه ساير مقررات ناظر بر اين ماده و اطفال خردسال به ويژه تبصره دو ماده ۱۲۱۰ قانون مدني رويه دادگاه ها در اعمال نصاب سني مندرج در آن تبصره ۲ ماده ۴۹ ق.م. اسلامي و ماده ۱۱۳ و ۱۴۷ همان قانون و ساير مقررات چندان پايدار نمي ماند. بررسي موارد ذيل موجب مي شود كه نقايص و تعارض موجود در قوانين موضوعه روشن تر شود؛

۱- تعيين نشدن محدوده بلوغ شرعي و اختلاف و ابهام در تعيين اوصاف آن و رويه مراجع قضايي در اعمال تبصره دو ماده ۱۲۱۰ قانون مدني كه صرفاً درصدد تعيين سن «بلوغ» و نه «بلوغ شرعي» برآمده و ۹ سال را براي دختران و ۱۵ سال را براي پسران- آن هم بر مبناي سال قمري- كه هر سال آن ۱۱ روز از سال شمسي كمتر است مقرر داشته است حقوقدانان را با نوعي تبعيض جنسي نسبت به آنان مواجه مي كند؛ زيرا دختران ۸ سال و چند ماه در صورت ارتكاب جرم همان كيفري را به ويژه درخصوص جرائم مستوجب حدود و قصاص تحمل مي كنند كه اولاً امكان تعديل و تخفيف و فردي كردن آنها وجود ندارد و ثانياً يك فرد ۳۰ يا ۴۰ ساله در معرض آن قرار دارد.

۲- مقنن در تضاد آشكار با پيام ماده ۴۹ ق.م. كه اطفال را در صورت ارتكاب جرم صرفاً قابل تربيت آن هم توسط والدين و كانون اصلاح و تربيت دانسته در تبصره ۲ همان ماده تنبيه بدني را به عنوان يك ابزار تربيتي مجاز دانسته است.

۳- در تعارضي آشكار با اصل عدم مسووليت مطلق كيفري اطفال، متاسفانه مقنن در قانون مجازات اسلامي، در مواردي كيفرهايي را قابل اعمال بر اطفال نابالغ و جزائاً غيرمسوول دانسته است كه مخصوص بزرگسالان و جرائم ارتكابي آنان است و در ادامه مطالب توضيح بيشتري در اين باره ارائه خواهد شد.

۴- براساس تبصره ماده ۲۲۰ قانون آ.د.ك. «به كليه جرائم اشخاص بالغ كمتر از ۱۸ سال تمام در دادگاه اطفال طبق مقررات عمومي رسيدگي مي شود.» اين قانون دلالت دارد صلاحيت رسيدگي به جرائم اطفال بزهكار بالغ بر عهده مرجعي قضايي متفاوت با مراجع قضايي بزرگسالان است كه مي توان آن را نوعي مرجع شبه اختصاصي يا شبه تخصصي ناميد. بنابراين معلوم نيست اطفال غيربالغ كه مرتكب جرائم موضوع مواد ۱۱۳ و ۱۴۷ و غيره قانون مجازات اسلامي شده اند، در كدام مرجع قضايي بايد مورد دادرسي قرار گيرند؟ مگر نه اين است كه اطفال غيربالغ اصولاً قابل تعقيب و محاكمه و مجازات نيستند؟ آيا با لحاظ آمره بودن امر صلاحيت مي توان چنين مجازات هايي را در مراجع كيفري نسبت به كودكان تعيين و اعمال كرد و آيا فقدان حد و مرز قانوني ممكن نيست كودكان خردسال ۳ ، ۴ و ۶ ساله را به اتهام «وطي» در معرض دادرسي كيفري و مجازات شلاق قرار دهد؟ ضمن آنكه فراموش نكنيم در مقررات موضوعه فعلي، مفهوم «قدرت تمييز» نيز محمل قانوني براي اجرا به ويژه در امر كيفري ندارد.

۵- در اكثر قوانين جزايي كشورهاي جهان چنان كه اشاره شد يك سن حداقل براي عدم مسووليت مطلق كيفري تعيين شده و اطفال كوچك تر از آن در صورت ارتكاب جرم نه تنها قابل مجازات نيستند بلكه حتي مورد دادرسي كيفري نيز قرار نمي گيرند. اين نصاب در اكثر مقررات بين المللي نيز مورد تاكيد و تذكر قرار گرفته است. مقررات جهاني به ويژه مواد ۱۰ و ۱۱ كنوانسيون بين المللي پكن با تكيه بر تعاليم و روش هاي روانشناسي و جرم شناسي توصيه مي كنند كشورها حتي المقدور از حضور اطفال در دادرسي ها به علت آسيب هاي روحي و رواني كه ممكن است متوجه آنان شود جلوگيري به عمل آورند.

درخصوص تعيين حداقل سن عدم مسووليت كيفري قطعنامه نهايي انجمن بين المللي حقوق جزا چنين مقرر مي دارد؛«قانونگذار بايد يك حداقل سني را تعيين كند كه قبل از آن مرحله امكان اعمال يك سيستم جزايي ويژه نسبت به اطفال وجود داشته باشد. اين حداقل سن نبايد كمتر از ۱۴ سالگي در زمان ارتكاب جرم باشد.»

بنابراين در مقام مقايسه هر چند پيام متن ۴۹ مي توانست بسيار مترقي و اميدواركننده باشد متاسفانه با ورود و حاكميت ساير مقررات موضوعه بايد اذعان كرد در شرايط فعلي در كشور ما نه حداقل سن عدم مسووليت كيفري وجود دارد و نه هيچ گونه ممنوعيت و محدوديتي براي اجراي دادرسي در مورد اطفال نابالغ،

واكنش اجتماعي در تقابل با اطفال بزهكار

عكس العمل در برخورد با جرائم ارتكابي اطفال به تبعيت و اثرپذيري از شرايط مختلف مرتكب مانند سن، جنس، نوع جرم و سابقه كيفري متفاوت و متنوع است. با اين حال كشورهاي عضو جامعه جهاني يك حداقل استاندارد- مندرج در پيمان نامه ها و اسناد بين المللي در باب تعقيب، بازداشت، دادرسي و تعيين تدابير قضايي و غيره- را در ضوابط داخلي پيش بيني و رعايت مي كنند. از اهم اين حداقل استانداردها مي توان از ممنوعيت مجازات اعدام يا حبس ابد بدون امكان بخشودگي در مورد اطفال زير ۱۸ سال در بند الف ماده ۳۷ پيمان نامه حقوق كودك و بند ۲ ماده ۱۷ مقررات پكن و بند ۵ ماده ۶ عهدنامه بين المللي حقوق مدني و سياسي يا استفاده از مجازات هاي جايگزين و اجتناب از حبس و اجتناب از تدابير تنبيهي در مورد اطفال نام برد. در آخرين قطعنامه هفدهمين كنگره بين المللي حقوق جزا كيفر مرگ به عنوان يكي از معضلات مهم حقوق بشر تلقي شده و همچنين مجازات حبس ابد و اعمال شكنجه و رفتارهاي غيرانساني و ساير مجازات هاي بدني نسبت به كودكان ممنوع اعلام شده است. مضافاً اينكه تدابير جايگزين به جاي دادرسي قضايي و مجازات هاي سالب آزادي، تصويب تدابير ميانجيگري و سازش مورد تاكيد و توصيه قرار گرفته است. جالب اينكه در اكثر اين اسناد بين المللي پيشنهاد مي شود كه نظام ويژه اطفال نسبت به جوانان تا ۲۵ سال نيز اعمال شود. متاسفانه مقررات جزايي كشور ما- با وصف اعلام مواضع بسيار مترقي توسط مسوولان قضايي و نهادهاي مدني- در رعايت و اجراي اين استانداردها چندان موفق نبوده است.

اين عدم تناسب و ناكارآمدي و ناهماهنگي را مي توان در مورد واكنش هاي مقرر نسبت به اطفال بزهكار ملاحظه كرد.

نتيجه گيري

از مجموعه مطالب و داده هاي اين نوشتار چنين استنباط مي شود كه قوانين كيفري اطفال در ايران از جهات متعدد، مبهم، ناقص، نارسا، متضاد با مقررات داخلي، معارض با نيازهاي روز جامعه و در تناقض با مقررات بين المللي از جمله كنوانسيون حقوق كودك است كه ايران به آن ملحق شده و حسب ماده ۹ قانون مدني ملزم به اجراي مفاد آن است. مهم ترين چالش هاي مترتب بر قوانين كيفري اطفال در كشور ما را مي توان چنين دسته بندي كرد؛

۱- فقدان تعريف از بلوغ شرعي، موضوع تبصره ۱ ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامي در قوانين موضوعه كشور

۲- عدم انطباق مفهوم «بلوغ» مصرح در تبصره ۲ ماده ۱۲۱۰ قانون مدني با پيام «بلوغ شرعي» تبصره ۱ ماده ۴۹ ق. م. اسلامي و در نتيجه، عدم امكان پذيرش سن ۹ سال (براي دختران) و ۱۵ سال قمري (براي پسران) به عنوان سن رشد جزايي

۳- وجود تعارض در نظرهاي فقهي و عدم امكان پذيرش علمي سن بلوغ جنسي به عنوان سن رشد جزايي و لزوم وصول به مرحله رشد جسمي و عقلي به عنوان ركن ضروري مسووليت اجتماعي براي انتساب مسووليت كيفري

۴- عدم هماهنگي سن رشد جزايي مورد عمل در ايران با مقررات ساير كشورها و مفاد اسناد بين المللي كه عمدتاً سن ۱۸ سال را نصاب سني مسووليت كيفري دانسته اند.

۵- عدم پيش بيني سن حداقل مسووليت كيفري در قوانين فعلي كه قبل از آن، طفل قابل تعقيب يا مجازات نباشد.

۶- تعارض بين مفاد صدر ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامي كه اطفال نابالغ شرعي را فاقد مسووليت كيفري و در نتيجه غيرقابل تعقيب مي داند، با مطلب ذيل همان ماده كه امكان دخالت مرجع قضايي و تعقيب طفل و الزام او را به توقف در كانون اصلاح و تربيت پيش بيني كرده يا پذيرش تنبيه بدني در تبصره ۲ همان ماده به وضوح مشاهده مي شود.

۷- تضاد بين اصل عدم مسووليت مطلق كيفري در ماده مورد بحث با مفاد موادي از قانون مجازات اسلامي از جمله ماده ۱۱۳ و غيره كه امكان مجازات اطفال نابالغ را مقرر داشته است.

۸- ناهماهنگي بين سياست كيفري ايران در مقوله تعيين مجازات از لحاظ نوع و ميزان آن با حقوق تطبيقي و مقررات بين المللي از جمله عهدنامه حقوق مدني و سياسي، مقررات پكن و پيمان نامه حقوق كودك

۹- اصول جزايي مقرر در قانون دادگاه اطفال سال ۱۳۳۸ از ابعاد مختلف نه تنها پاسخگوي بسياري از نيازهاي جامعه در برخورد با جمعيت جوان كيفري كشور است، بلكه قانوني كامل و هماهنگ با حداقل استانداردهاي جهاني محسوب مي شود و عقيده بر آن است كه با لحاظ جميع جهات هيچ مغايرتي با موازين شرعي نيز نداشته است.

با عنايت به آنچه گذشت و با توجه به نقايص پيش گفته، نگارنده معتقد است اولاً بايد هرچه سريع تر نهادهاي مسوول، اعم از قوه قضائيه، مجلس شوراي اسلامي يا قوه مجريه با همكاري دانشگاهيان و انديشمندان فقهي، موضوع بلوغ به ويژه بلوغ شرعي را دقيقاً بررسي و با عنايت به معيارهاي فردي، اجتماعي و علمي، نصاب سني مشخصي را به عنوان «سن رشد جزايي» تعيين كنند؛ سني كه متضمن تعادل بين سن مسووليت كيفري و مسووليت اجتماعي باشد. بديهي است روش آسان تر، پذيرش سن ۱۸ سال به عنوان نصاب رشد جزايي است؛ آن چنان كه در ماده ۲۲۰ قانون آيين دادرسي كيفري آمده است. از ديگر روش هاي علمي در مورد تعيين سن رشد جزايي، قبول سن مسووليت كيفري «شناور» است كه با توجه به شرايط فردي و اجتماعي افراد با جلب نظر كارشناس مي تواند مورد عمل قرار گيرد. در اين راهكار يك حداقل سن مثلاً ۱۵ يا ۱۶ يا ۱۷ تعيين مي شود كه البته مي تواند به تقاضاي ذينفع، خانواده يا سرپرست قانوني، دادستان يا اولياي دم مورد اعتراض قرار گيرد و موضوع براي تعيين قابليت جسمي و روحي و فكري (شخصيتي) به كارشناس ارجاع شود. در صورتي كه خبره اعلام كند متهم خردسال توانايي هاي لازم را براي پذيرش مسووليت اعمال خود دارد، مرجع كيفري وي را قانوناً مسوول شناخته با لحاظ ساير تشريفات، تدابير قانوني را نسبت به او اجرا خواهد كرد.

ثانياً مقنن درخصوص تعيين سن حداقل براي عدم مسووليت كيفري اقدام كند. تعيين چنين نصابي موجب مي شود اطفالي كه به آن مرحله نرسيده اند، به هيچ وجه قابل مجازات و كيفر نباشند و در عين حال امكان تعقيب و جلب به دادرسي در مورد آنها وجود نداشته باشد. بديهي است مي توان براي چنين اطفالي از سازوكارهاي مناسب ديگر مانند فعال كردن موسسات عمومي و خصوصي نگهداري و تربيت اطفال يا كمك و مساعدت به والدين براي بازپروري مجدد آنها استفاده كرد يا با قضازدايي از مكانيسم هاي اداري و شبه قضايي يا پليس اطفال، به ويژه پليس زن بهره جست و بدين ترتيب از فرآيند منفي حضور نزد پليس عمومي يا مراجع قضايي يا نگهداري در موسسات شبه كيفري مانند مراكز اصلاح و تربيت اجتناب كرد. (موسسه زدايي)

ثالثاً بايد مجازات هاي سخت و سنگين مانند اعدام، قصاص، حبس ابد، شلاق و غيره را با استفاده از پتانسيل فقه پويا و مترقي از فهرست كيفرهاي اطفال حذف كرد. به علاوه ضروري است قانونگذار كيفري با بهره گيري از داده ها و يافته هاي علمي ساير علوم مرتبط با حقوق كيفري از جمله روانشناسي كيفري و جرم شناسي به جاي اعمال كيفرهاي سنگين و ناعادلانه عمدتاً به كشف علل و عوامل اصلي بزهكاري اطفال پرداخته، با اعمال تدابير تاميني و تربيتي جايگزين، زمينه هاي اصلاح، بازپروري و كاهش نرخ بزهكاري اطفال را فراهم آورد. طبعاً عدم تطبيق و تعيين سن مسووليت كيفري با اصول و معيارهاي پيشرفته علمي و حقوقي به نحو دقيق، علاوه بر آنكه منجر به توالي فاسد خواهد شد، از درجه اعتبار و سنديت قوانين كيفري فعلي نيز تا حدود زيادي مي كاهد و نظام كيفري ما را كماكان در معرض انتقادات و ايرادات بين المللي قرار خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:43  توسط مجید برجعلی زاده  | 

سن مسئولیت کیفری اطفال در مقررات و حقوق بین المللی

در قوانين كيفري، به ويژه در قانون مجازات اسلامي (تبصره يك ماده ۴۹)، برخلاف قوانين گذشته، نصاب «بلوغ شرعي» به عنوان حد سن رشد كيفري تعيين شد. در عمل، مراجع كيفري به جاي ارائه تعريف «بلوغ شرعي» آن را محمول بر معاني مندرج در حقوق مدني، منطبق با بلوغ جنسي فرض كرده و بر اين اساس، دختران ۹ سال و پسران ۱۵ سال تمام قمري را همانند بزرگسالان مسوول كيفري تلقي كرده و قابل مجازات دانسته اند. اين در حالي است كه در اكثر كشورهاي جهان، اطفال عموماً تا ۱۸ سالگي فاقد مسووليت كيفري بوده، در صورت ارتكاب جرم، مشمول اقدامات تربيتي، آموزشي و ساير تدابير جايگزين با تمركز بر بازپذيري اجتماعي قرار مي گيرند. مقررات بين المللي مانند كنوانسيون كودك، مقررات پكن و غيره، اعمال مجازات هايي مانند اعدام يا حبس ابد را به لحاظ تعارض آشكار با مقررات مندرج در اسناد حقوق بشر و آثار منفي آن بر محكوم عليه نسبت به اطفال زير ۱۸ سال ممنوع اعلام كرده اند. همچنين در اين مقررات با تعيين يك حداقل سني مشخص، مقرر شده كه كودكان كمتر از سن مزبور نزد مراجع قضايي حضور نيافته، موضوع هيچ گونه تدبير كيفري قرار نگيرند.

نوشتار حاضر بر آن است تا ضمن تحليل و بررسي مقايسه يي، ايرادات مربوط را تا حد امكان بيان كرده و راهكارهاي مناسبي ارائه كند.

كليد واژه ها؛ مسووليت كيفري، اطفال، بلوغ، بلوغ شرعي، مقررات بين المللي.

مقدمه

موضوع حقوق كيفري اطفال بزهكار در ايران از دو دهه گذشته، يكي از مسائل مهم و در عين حال مورد اختلاف در نظام كيفري ما تلقي و از دغدغه هاي حساسيت برانگيز علاقه مندان به سرنوشت كودكان، بالاخص اطفال مرتكب جرم محسوب مي شود.اين امر به ويژه از آن نظر مهم و موجب دلمشغولي است كه ضوابط موضوعه فعلي در باب حقوق كيفري اطفال، نه تنها در تعارض با معيارها و مفاد اسناد بين المللي و در تناقض با قوانين و رويه گذشته، بلكه ناهمگن با اصول علمي، حقوقي و در مواردي فقهي معتبر است.

متاسفانه تغيير و اصلاح قوانين كيفري، به ويژه در خصوص اطفال، بي توجه به شرايط سني و اوضاع و احوال اجتماعي و روند رشد جسمي و رواني آنان و در حقيقت برخلاف روند تحولات جهاني و نيازهاي روز انجام پذيرفته است.

اگرچه افزايش غيرقابل كنترل نابهنجاري و انحرافات رفتاري نزد نوجوانان و جوانان و نتيجتاً رشد صعودي جمعيت كيفري جامعه در سال هاي اخير، موجب عدول مسوولان از استانداردهاي كليشه يي و توجه به معيارها و اصول نوين كيفري شده، اما محورهاي اصلي حقوق كيفري اطفال همانند سن رشد جزايي (سن مسووليت كامل كيفري) حداقل سن عدم مسووليت كيفري و واكنش كيفري نسبت به اطفال بزهكار كماكان در تطبيق با نيازهاي جامعه و مقررات بين المللي مورد پذيرش كشور ما، از نارسايي ها، كمبودها و مشكلات زياد حكايت دارد.

توضيح آنكه از آنجا كه براساس منابع فقهي، نصاب سني براي مسوول تلقي كردن يك فرد، وصول به سن بلوغ شرعي است، لذا ارتكاب بزه قبل از وصول به اين مرحله، هيچ گونه مسووليت كيفري را متوجه فاعل نمي كند. منتها بعد از رسيدن به اين سن، مرتكب در معرض مجازات و واكنش كيفري همسان با بزهكاران بزرگسال قرار مي گيرد.

ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامي، اطفال را در صورت ارتكاب جرم از مسووليت كيفري مبرا مي داند. طبق تبصره يك ماده مرقوم؛ «منظور از طفل كسي است كه به حد بلوغ شرعي نرسيده باشد.»

بنابراين «حد بلوغ شرعي» مبناي ارزيابي مسووليت كيفري افراد تلقي مي شود.

مبحث «بلوغ شرعي» بر عكس «بلوغ» از نظر فقها و حقوقدانان داراي اوصاف مشخص و متفق عليه نيست. بسياري از فقها با خلط «بلوغ» و بلوغ شرعي حالتي را مدنظر دارند كه افراد پس از رسيدن به آن بتوانند تناسل و توالد كنند. وصول به اين مرحله داراي آثار سه گانه و عارضه خارجي و جسمي است؛ ۱- رسيدن به سن ۹ سال قمري براي دختران و پانزده سال قمري براي پسران. ۲- روييدن موهاي خشن بر پشت آلت تناسلي ۳- خروج مني (احتلام) در پسران و حيض در دختران. در واقع به نظر مي رسد، ظهور يكي از اين نشانه ها براي احراز بلوغ شرعي كفايت كند. (۱، ص۵۷)

به اعتقاد برخي فقهاي عصر حاضر، بلوغ شرعي يعني رسيدن به حد تكليف و سن تكليف براي پسر ۱۵ سال و براي دختر ۹ سال تمام قمري است. براساس اين ديدگاه، سن مزبور معيار تعيين مسووليت كيفري بوده، اصولاً حدود الهي و حق الناس بايد به نحو كامل اجرا شود. (۲، ص۲۶)

گروهي نيز سن بلوغ شرعي را در دختران ۱۳ سال و در پسران حتي پيش از ۱۵ سال را نيز قابل اثبات دانسته اند. ايشان معتقدند كه شرط ثبوت كيفرهاي حدي، بلوغ است و براي غير بالغ، حد ثابت نمي شود، ولي تعزير ثابت است. مضافاً اينكه دختر ۱۳ ساله بالغ تلقي مي شود و پسر هم ممكن است پيش از اكمال پانزده سال قمري بالغ شرعي محسوب آيد و در صورت احراز بلوغ شرعي، آنان حكم ساير بالغين را دارند. عده يي نيز در توجيه فلسفه تفريق سن بلوغ دختران از پسران، ضمن استناد به پاره يي روحيات فقهي، آن را ناشي از ويژگي هاي خاص فيزيولوژيك زن و مرد دانسته و النهايه، همگان را تسليم حكمت حق تعالي مي پندارند. (۲، ص۲۹) نتيجه آنكه اكثر فقها، مبحث بلوغ شرعي را مرادف با بلوغ جنسي دانسته، داراي اوصاف مشترك فرض مي كنند.

با اقتباس از اين ديدگاه ، قانون مدني در تبصره يك ماده ۱۲۱۰ سن «بلوغ» را در پسر پانزده سال تمام قمري و در دختر ۹ سال تمام قمري مقرر كرده است.

فرآيند مدني وصول به سن «بلوغ» و تبعات ناشي از آن در قانون مذكور، به ويژه در مقام مقايسه بين ماده ۱۲۱۰ و تبصره دو آن قانون، متفاوت و معارض به نظر مي رسد، زيرا به صراحت متن ماده ۱۲۱۰ ق.م. هيچ كس را نمي توان بعد از رسيدن به سن بلوغ به عنوان جنون ياعدم رشد محجور دانست، مگر آنكه عدم رشد يا جنون او ثابت شده باشد، در حالي كه طبق تبصره دو همان قانون «اموال صغيري را كه بالغ شده است در صورتي مي توان به او سپرد كه رشد او ثابت شده باشد.» در واقع طبق ماده ۱۲۱۰ ق.م. رسيدن به سن بلوغ به منزله رشد تلقي مي شود و طفل حق دخالت در اموال خود را خواهد داشت، حال آنكه تبصره دو آن ماده، رسيدن به سن بلوغ را موجب احراز رشد نمي داند، مگر اين امر ثابت شده باشد.

مقايسه اين دو متن، حاكي از وجود اختلاف عميق نظري بين تدوين كنندگان آن است، زيرا صرف ظهور علائم جسماني بلوغ نزد مبدعين ماده ۱۲۱۰ قانون مدني دليل رشد است، در حالي كه به نظر مي رسد تنظيم كنندگان تبصره دو ماده مرقوم ظهور علائم بلوغ را به تنهايي موجب احراز رشد نمي دانند.

رشد يا شايستگي عقلاني، جز با تجميع دو شرط، يكي راجع به نمو جسماني و ديگري راجع به نمو قواي دماغي و روحي احراز نمي شود و اگر اين دو وصف در كسي جمع شوند، معلوم مي شود كه دوران صغر در او خاتمه يافته است. (۳، ص۲۴۵)

بنابراين چنين به نظر مي رسد كه بين مفهوم «بلوغ» كه به منزله ظهور علائم جسماني يا رسيدن به سن معين است با وصف «بلوغ شرعي» كه فراتر از ظواهر خارجي، مستلزم احراز شرايط ديگري از جمله عقل، قوه درك و تكامل روحي و دماغي است، فرق اساسي وجود داشته باشد. در نتيجه، مي توان گفت سن بلوغ - مصرح در تبصره يك ماده ۱۲۱۰ قانون مدني- دليل رشد عقلاني و دماغي و اساساً رشد اجتماعي تلقي نمي شود، مگر آنكه از طرق مقتضي، چنين رشدي ثابت شود.

با چنين براهيني كه از مفاد ماده ۱۲۱۰ قانون مدني و تبصره هاي آن قابل استنباط است، نظام قضايي ما كماكان از بعد كيفري، به علت وجود ابهام و نارسايي در قانون مرتبط با مفهوم بلوغ شرعي كه مبناي مسووليت كيفري اطفال تلقي مي شود، دچار مشكل فراوان شده و مراجع كيفري، با تلقي غيرموجه از مفهوم «بلوغ شرعي» مصرح در تبصره يك ماده ۴۹ ق.م.ا. آن را منطبق با وصف «بلوغ» مندرج در تبصره يك ماده ۱۲۱۰ قانون مدني دانسته، بر اين اساس، احكام كيفري با مجازات هاي بسيار سنگين در مورد اطفال تازه بالغ صادر مي كنند.

اين شيوه عملكرد، چنانكه خواهيم ديد نه تنها با منطوق و مفهوم ماده ۴۹ ق.م.ا. و تبصره يك آن هماهنگي ندارد، بلكه از جهات بسياري با سوابق تقنيني، مقررات بين المللي و اصول علمي و حقوقي، قابل توجيه و دفاع نبوده، از منظر فقهي نيز به نظر مي رسد كماكان مورد نزاع باشد.

سن بلوغ در قوانين موضوعه

تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد، حد بلوغ شرعي به مفهوم تكامل عقلي و جسمي توامان در مقررات موضوعه ما تعيين نشده است. متاسفانه مراجع كيفري بر پايه نصاب معين در تبصره ۱ ماده ۱۲۰ قانون مدني و براساس علائم ظاهري، مبادرت به رسيدگي به جرائم اطفال مي كنند. ملاك و مبناي تشخيص البته همان شناسنامه و تاريخ تولد مندرج در آن است، هرچند در صورت بروز اختلاف و طرح ادعاي خلاف توسط والدين، مقام قضايي با جلب نظر كارشناس نسبت به تعيين سن واقعي و بلوغ متهم اقدام مي كند.

از اين رو، اصولاً اقدام مراجع قضايي در انطباق «سن بلوغ» مصرح در تبصره يك ماده ۱۲۱۰ ق.م. با مفهوم «حد بلوغ شرعي» مقيد در تبصره ۱ ماده ۴۹ ق.م.ا. فاقد توجيه قانوني و مبناي حقوقي است، زيرا مبناي احراز سن بلوغ در قانون مدني، ظهور علائم جسماني و يا حلول سني است كه علي القاعده اطفال بعد از وصول به آن داراي نشانه هاي بلوغ جسماني مي شوند، در حالي كه «حد بلوغ شرعي» متضمن شرايط متفاوت و كامل تر و در نتيجه، مستلزم علائم و نشانه هايي غير از اوصاف صرف جسماني است.

مطالعه سير تحول قوانين جزايي نيز حكايت از آن دارد كه از قديم الايام عموماً در مقابل اطفال بزهكار، واكنش جوامع مختلف با نوعي انعطاف و رافت توام بوده است. در قرون اخير نيز كشورها با احساس مسووليت بيشتر و با توجه به مطالعات انجام يافته، نظام كيفري اطفال را از بزرگسالان تفكيك كرده، نسبت به آنان تدابير حمايتي، مراقبتي، اصلاحي و بازپرورانه اتخاذ كرده اند. اين وضعيت، البته محصول حداقل دو قرن دگرديسي در مقررات جزايي است. در كشور ما نيز اين تحول، مظهر تغييرات تاريخي مهمي بوده است؛ در دين زرتشت مجازات بزرگسالان در مورد كودكان كمتر از سن ۱۵سال اعمال نمي شد و برخي نصاب سن رشد جزايي در اين دين را تا ۲۰ و ۲۱ سالگي نيز دانسته اند. (۴، ص ۲۵۷)

در نظام اسلامي نيز حد بلوغ شرعي- مترادف بلوغ جسمي و رشد عقلي- مبين سني است كه فرد توانايي پذيرش مسووليت اجتماعي و حقوقي را دارا باشد. در دوره معاصر، تحت تاثير تحولات علمي در قوانين، حقوق كيفري اطفال مورد توجه بيشتر واقع شد و به تدريج از سال ۱۳۰۴ با تصويب قانون مجازات جديد سن ۱۸ سالگي به عنوان سن مسووليت كيفري تعيين و در ضوابط بعدي از جمله قانون تشكيل دادگاه اطفال بزهكار مصوب سال ۱۳۳۸ نيز عيناً همان سن مقرر شد.

براساس قانون اخير، اطفال كمتر از ۱۸ سال از نوعي عدم مسووليت مطلق كيفري برخوردار بودند، مگر آنكه بزه ارتكابي قتل و طفل بين ۱۵ تا ۱۸ سال داشت كه در اين صورت داراي مسووليت كيفري بود و در معرض مجازات خاص تعديل شده براي جرم قتل قرار مي گرفت.

با تصويب قوانين جديد -بدون توجه به نتايج مطالعات علمي- كليه مقررات سابق در مورد اطفال بزهكار ملغي شد و سن مسووليت كيفري دختران به ۹ و پسران به ۱۵ تقليل يافت. به عبارت ديگر، اين نصاب براي دختران حدود ۹ و براي پسران قريب ۳ سال عقب كشيده شد.

آنچه مسلم است در بسياري از نظام هاي كيفري دنيا

-حسب برخي شرايط مثلاً افزايش شديد بزهكاري جوانان- امكان تقليل حد سن مسووليت كيفري يا تشديد مجازات به صورت مقطعي فراهم مي شود، اما اين تغييرات به حدي در بخش حقوق كيفري اطفال حساب شده، علمي و با احتياط انجام مي شود كه كمتر در تعارض با سياست كيفري آنان در اين باره قرار خواهد گرفت.

متاسفانه ناديده گرفتن يافته هاي تقنيني كه تبلور استحاله فرهنگي و تاريخي گذشته كشور ما است، صرفاً مربوط به بخش مسووليت كيفري اطفال نبوده، بلكه ابتدا به صورت عملي و سپس قانوني به ساختار و تشكيلات مراجع رسيدگي خاص اطفال، يعني دادگاه اطفال نيز تسري يافته و قوانين مربوط را نسخ كرده است.

توضيح آنكه براساس تبصره دو ماده ۱۲۱۰ قانون مدني، زماني مي توان به كودكان بالغ اجازه تصرف و مداخله مستقل در اموال متعلق به خود را داد كه رشد آنان ثابت شده باشد. به عبارت ديگر، تا زمان اثبات رشد، طفل بالغ، غير رشيد و تصرفات او در امور مالي وي عقلايي تلقي نمي شود.

اين در حالي است كه همين طفل اگر مرتكب جرمي مانند قتل، ضرب و جرح يا سرقت شود، مجازات افراد رشيد و بزرگسال در موردش اجرا مي شود.

متاسفانه اعمال سياست دوگانه نسبت به اطفال، نه تنها در خصوص مسووليت كيفري، بلكه در بخش مهمي از ضوابط ديگر نيز مشاهده مي شود. براساس تبصره ۳ ماده ۱۰ قانون صدور گذرنامه (اصلاحي ۲۰/۲/۷۷) و ماده ۱۸ همان قانون، افرادي مي توانند مستقلاً تقاضاي گذرنامه كنند كه داراي ۱۸ سال تمام باشند يا در مورد معاملات رسمي، طبق ماده ۵۷ قانون ثبت اسناد و املاك كشور، سن رشد به عنوان حداقل سن تعيين شده است. در خصوص سن ازدواج ماده ۱۰۴۳ قانون مدني، نكاح دختر باكره را اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد، موقوف به اجازه پدر يا جد پدري او دانسته است. اين رشد و توانايي جسمي و فكري در ضوابط ديگري نيز مطمح نظر بوده است. مثلاً طبق ماده دو قانون خدمت وظيفه عمومي مصوب ۲۹/۷/۱۳۶۳ اعزام افراد ذكور به خدمت سربازي منوط به داشتن حداقل ۱۸ سال و ورود به سن ۱۹ سالگي است و مقنن در خصوص انتخابات، سن قانوني براي انتخاب كنندگان را در قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي (بند ۲ ماده ۲۷ قانون اصلاحي مصوب ۲۵/۸/۱۳۷۹) ۱۵ سال تمام شمسي دانسته است. براساس آيين نامه راهنمايي و رانندگي، حداقل سن براي اخذ گواهينامه رانندگي ۱۸ سال تمام تعيين شده و جالب تر آنكه قانون استخدام كشوري، سن استخدام رسمي را ۱۸ سال تمام دانسته است.

بنابراين، اطفال بالغ از ديدگاه قانونگذار، حائز آنچنان شرايط جسمي، روحي، عقلي و... تشخيص داده نمي شوند كه برخي اعمال حقوقي- كه انجام آنها مستلزم احراز توانايي هاي جسمي و عقلي متعارف است- مبادرت كنند.

مقايسه اين نوع دوگانگي در عرصه قانونگذاري در مورد اطفال، براي هر شخص بي طرف ايجاد سوال و ابهام مي كند. چگونه مقنن اطفال كمتري از ۱۸ سال را حائز آنچنان قابليت هاي جسمي و عقلاني يا قدرت ادراك و شعور براي انجام خدمت سربازي، اخذ گواهينامه رانندگي، استخدام در ادارات، گرفتن گذرنامه و انجام معاملات رسمي نمي داند، لكن كودكان نوبالغ ۹ و ۱۵ ساله دختر و پسر را در صورت ارتكاب جرم، همانند بزرگسالان حائز مسووليت و قابل تحمل كيفرهاي شرعي و عرفي مانند قصاص، اعدام، رجم، جلد، تازيانه، شلاق و زندان تلقي مي كند؟

مگر نه اين است كه ارتكاب يك عمل، اعم از جرم و غير آن نتيجه فعل و انفعالات عقلاني و رواني و نوعي فرآيند ذهني است. پس براساس كدام استدلال مي توان پذيرفت كه يك طفل ۱۶ ساله شعور و ادراك لازم را براي اجراي مقررات راهنمايي و رانندگي (جرائم خلافي) يا انجام معامله (تشخيص منافع و مضار مالي) يا قابليت فهم و تشخيص اصول اداري و ضوابط مربوط را ندارد، ولي همين نوجوان اگر مرتكب جرم شود، داراي چنان توانمندي عقلي و جسمي تلقي مي شود كه مي توان رفتار جنايي وي را همسطح بزرگسالان ارزيابي و وي را به كيفر مشابه آنان محكوم كرد؟

نویسنده : علي نجفي توانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:41  توسط مجید برجعلی زاده  |